رفتن به بالا

اخبار سینما، تئاتر و تلویزیون

تعداد اخبار امروز : 10 خبر


  • شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۹
  • السبت ۱۰ شعبان ۱۴۴۱
  • 2020 Saturday 4 April

«استنلی کوبریک» زندگی و کارنامه رازآمیزی داشت. دور از دسترس به نظر می رسید و گاهی دور از فهم، محو و مبهم. انگار زندگی اش را جوری چیده بود که همه را غافلگیر کند. شرط غافلگیری هم که جلوی چشم نبودن است. پس در گوشه ای از دنیا دم و دستگاه خودش را به راه […]

«استنلی کوبریک» زندگی و کارنامه رازآمیزی داشت. دور از دسترس به نظر می رسید و گاهی دور از فهم، محو و مبهم. انگار زندگی اش را جوری چیده بود که همه را غافلگیر کند. شرط غافلگیری هم که جلوی چشم نبودن است. پس در گوشه ای از دنیا دم و دستگاه خودش را به راه انداخته بود. کاری به جریان عمومی سینما نداشت. مرگش هم از این جنس بود و غیر منتظره مرد. در سن و سالی که تازه وقتش است به کارنامه فیلمساز رجوع کنند؛ سعی کنند گفت و گوهایی با او ترتیب دهند تا ابهام های دوران کاری اش را روشن کنند.

وقتی فیلمسازی را شروع کرد؛ جوانی نیویورکی باهوشی به نظر می رسید با استعداد چشم گیر در عکاسی و شطرنج که بعد از دو فیلم کوتاه با ساختن فیلم قابل اعتنایی مثل کشتن (۱۹۵۶) وارد میدان شده بود. سال بعد با فیلم جنگی نامتعارفی مثل راه های افتخار هم توانایی اش را به رخ کشید و هم ستاره ای مثل کرک داگلاس را متقاعد کرد پروژه ای در حد اسپارتاکوس را که برازنده کار کشته های هالیوود به نظر می رسید بسپارد دست جوانی گمنام. اسپارتاکوس چه در گیشه و چه در تحلیل های منتقدان، فیلم موفقی از آب در آمد. اما تبدیل شد به اولین و آخرین تجربه ی هالیوودی کوبریک جوان تا پس از آن برای همیشه از آمریکا برود و ترس از پروازش هم دلیل مکملی بشود برای این که بساط کار و زندگی اش را در آن سو، دور از اجتماع خشمگین برپا کند. کارنامه واقعی کوبریک را باید ازاین مهاجرت به بعد در نظر گرفت. فیلم هایی که عامدانه، غافلگیر کننده و جنجالی اند: انتخاب یک رمان پرحرف و حدیث از ناباکوف (لولیتا)، طراحی یک کمدی سیاه درباره سیاست و بمب اتم (دکتر استرنج لاو)؛ کامل کردن یک قصه جاه طلبانه به همراه آرتور سی. کلارک درباره پیدایش حیات در کهکشان ها و منشا شعور برتر در هستی (۲۰۰۱:یک ادیسه ی فضایی)، رفتن به سراغ رمان آینده نگرانه، سیاه و آنارشیستی آنتونی برجس (پرتقال کوکی)، انتخاب رمان تاریخی تاکری و بازسازی موبه موی فضاها، لباس ها و اشیای قرن هجدهم ایرلند (بری لیندون)، اقتباس غیر عادی از یک داستان ترسناک استفان کینگ که روی کاغذ سطحی و مد روز به نظر می رسید (تلالو) و …

فیلم هایش باید جز به جز همان چیزی می شد که در ذهن داشت و گرنه تولیدشان را آغاز نمی کرد. شاید هیچ کارگردان دیگری در تاریخ سینما لجاجت او را به خرج نداد که برای رسیدن به آنچه می خواهد؛ خودش را به جایی غیر از محل تولدش تبعید کند. امکانات و ابزار فیلمسازی اش را خودش مهیا کند ،لنز و دوربین و وسایل حرکتی بسازد ، از تهیه کنندگی تا انتخاب موسیقی و لباس و اجزای صحنه فیلمش را بر عهده بگیرد و همه ی عوامل صحنه را متوجه این کند که دارند در “پروژه ی استنلی کوبریک” مشارکت می کنند. نه یک فیلم متعارف جریان اصلی. بد خواهانش می گفتند مستبد و عبوس است و نتیجه وسواس هایش به خلق فیلم های سرد و متصنعی انجامیده که شادابی یک اثر هنری را ندارد و “انسان” را تحقیر می کند. اما کوبریک هرچه هست “اکنون با همه برابر” نیست؛ او استنلی کوبریک است و شبیه هیچ کارگردانی در تاریخ سینما نیست.

سینماخانه / حمید عبدالحسینی

اخبار مرتبط

نظرات



آخین اخبار