رفتن به بالا

اخبار سینما، تئاتر و تلویزیون

تعداد اخبار امروز : 24 خبر


  • دوشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۰
  • الإثنين ۲۰ جماد ثاني ۱۴۴۳
  • 2022 Monday 24 January

مستند «گالش منزل» داستان بی‌رحمی بشر با طبیعت و زیست بوم خود است. به گزارش سینماخانه و به نقل از مرکز ارتباطات و اطلاع رسانی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، چهارمین روز از برگزاری پانزدهمین جشنواره بین المللی سینما حقیقت در پردیس سینمایی چهارسو و برای تهیه گزارش مستند “گالش منزل” به کارگردانی علی […]

مستند «گالش منزل» داستان بی‌رحمی بشر با طبیعت و زیست بوم خود است.

به گزارش سینماخانه و به نقل از مرکز ارتباطات و اطلاع رسانی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، چهارمین روز از برگزاری پانزدهمین جشنواره بین المللی سینما حقیقت در پردیس سینمایی چهارسو و برای تهیه گزارش مستند “گالش منزل” به کارگردانی علی شهاب الدین دعوت شدم. با یک جستجوی ساده در گوگل متوجه شدم علی شهاب الدین مدیر روابط عمومی شبکه آموزش سیما است. با خودم گفتم لابد یا با یک اثر سفارشی شعاری و کسل کننده روبرو هستیم یا با یک سرهم بندی چند پلان بی ربط و کلی هزینه از بیت المال برای پرکردن رزومه کاری برای ارتقاء. از آن طرف ولی انتخابش به عنوان یکی از بیست فیلم نهایی و منتخب این جشنواره باعث می شد کمی بدبینی ام تعدیل شود. خلاصه با بی میلی راه افتادیم و خود کارگردان به استقبالمان آمد. سادگی و صمیمیت شهاب الدین در ارتباط گیری و توضیحات مفصلش برای هر مخاطبی که سوال داشت و حتی پیداکردن صندلی خالی در تاریکی سالن نمایش برای مخاطبانِ با تاخیر آمده به این معنی بود که اثرش را با دغدغه تولید کرده است و می خواهد توسط مخاطبان دیده شود. این برخورد در همان چند دقیقه اول کار خودش را کرد و تلنگری زد که شاید دارم اشتباه می کنم و واقعا هم اشتباه فکر می کردم.

فیلم را با حضور حسین قرایی مدیرکل روابط عمومی رسانه ملی، غلامرضا منتظری نایب رییس کمسیون فرهنگی مجلس، محمدمهدی زاهدی عضو کمسیون آموزش و تحقیقات مجلس، مسعود احمدی افزادی مدیر شبکه آموزش رسانه ملی و تعداد دیگری از مهمانان و مخاطبان دیدیم. مستندی که هر شخص دلسوزی بعد از دیدنش خواهد گفت باید در کنار مخاطب عام، برای مسئولان حوزه های زیست محیطی و فرهنگی اجتماعی هر سه قوه نیز به نمایش درآید. الزامی که غلامرضا منتظری بعد از پایان فیلم به آن تاکید کرد و خواستار نمایشش برای بعضی از کمسیون های مرتبط مجلس شد.

داستان مستند گالش منزل، داستان بی رحمی بشر مدرن با طبیعت و زیست بوم خودش است. طبیعت و زیست بومی که در سراسر قاره در حال نابودی است و منحصر به کشور ما هم نیست. شهاب الدین یک مازنی دغدغه مند است که از کودکی زندگی در جنگل را از نزدیک لمس کرده است. گالش ها اشخاصی هستند که از هزاران سال قبل در جنگل های شمالی زندگی مبتنی بر پرورش دام و به خصوص گاو را در دل جنگل های هیرکانی دنبال کرده اند و معمولا هم این شغل به صورت موروثی از پدر به فرزندان می رسیده است.  اساسا یک نوع تعامل و همزیستی پایدار بین گالش ها و جنگل ها برقرار بوده است که جنگل ها به نسل حاضر تحویل داده شده اند.  زندگی گالشی آن نوع بهره برداری از جنگل است که گالش آن را مانند خانه خودش می داند و در کنار بهره برداری معقول و غیرمخرب، حافظ بدون جیره و مواجب و تمام وقت جنگل از دست غارتگران و قاچاقچیان چوب و دیگر مواهب عمومی جنگل نیز هست.

بعد از دهه شصت و در دوران موسوم به سازندگی، دولت مصوبه‌ای غیرکارشناسی را مطرح کرد که برای صیانت از جنگل، گالش‌ها باید از جنگل خارج شوند و دامداری باید به شیوه مدرن انجام شود. برای این خروج نیز از هر سه شیوه تشویق، تهدید و تطمیع نیز بهره گرفتند و شد آنچه نباید. طرحی که بعد سال ها و به اذعان کارشناسان و  مسئولان اداره جنگلبانی، یک طرح شکست خورده بود. الان و بعد از فوت آخرین بازماندگان زندگی گالشی و خروج آنها و دام هایشان از جنگل است که متوجه می شویم دچار چه خسارتهای عظیمی در جنگلی شده ایم که دیگر  نشان و ردپایی از خرس و پلنگ و آهو و شغال و … ندارند و همین حرکت محدود دام های بومی را نیز باید از یاد ببرند.
به گفته شهاب الدین، پیشنهاد مشخص برای برون رفت از این طرح شکست خورده این است که این افراد را نگه داشته، اما علوفه و موارد لازم را برایشان فراهم کنند. حتی در مالزی از ظرفیت این شغل برای گردشگری نیز استفاده می شود و به شاغلان آن سوبسید می دهند. بعلاوه اینکه این شغل و این سبک زندگی جنگلی، جزو میراث معنوی خطه شمالی کشور است.

برگردیم به خود فیلم و با هشدار تعریف کردن قصه که البته با میزان مخاطب فعلی مستندهای دغدغه دار، همین که چند نفر بیشتر، قصه را مکتوب هم بشنوند غنیمت است و با دغدغه ای که من از کارگردان دیدم مطمئناَ مخالفتی نخواهد داشت.

مستندساز داستانش را در بستر آخرین روزهای زندگی سخت اما توام با اعتقاد و توکل حاج شعبانعلی طالبی، یکی از آخرین بازماندگان این سبک زندگی روایت کرده است. روایتی که با قاب های درست و به اندازه و با همراهی صدای دلنشین جنگل و پرندگانش به دل می نشیند. پیرمردی که تنها در دل جنگل و گالش منزلش  دامداری می کند و در ادامه متوجه می شویم که با بیماری سرطان نیز دست و پنجه نرم می کند. پسران و دخترانش در شهر مشغول زندگی خود هستند و به صورت نوبتی و دوره ای به پیرمرد سر می زنند. راه شهر تا دل جنگل بسیار طولانی و سخت است و گهگاهی فقط از دور و با دیدن دود گالش منزل به زنده بودن پیرمرد پی می برند و بر می گردند. روایت با ریتم و سرعت مناسبی پیش می رود و گاه حتی به ترجمه زبان مازنی هم نیاز نمی شود.

اتفاقات درساده ترین و  قابل فهم ترین شکل ممکن  به مخاطب ارائه می شوند و زبانش حتی، زبانی جهانی است. روی هیچ اتفاقی، حتی روی مرگ پیرمرد در وسط داستان، توقف بیش از اندازه نمی شود.  داستان با ریتم مناسب و حتی سریعش جلو می رود و وقایع به صورت عریان روایت می شوند. پیرمرد دیگر نیست و فرزندان باید تکلیف گالش منزل یادگار پدر و ارثیه جمعی را مشخص کنند. داماد خانواده را موقتا برای سر و سامان دادن تا تعیین تکلیف نهایی جانشین پدر می کنند. خرج و دخل نمی خواند. پسر کوچکتر معتقد است ادامه کاری به این سختی عاقلانه نیست. ظاهرا چاره ای نمی ماند و باید به یکی از سه راه پیشنهادی اداره منابع طبیعی برای تخریب گالش منزل و خروج دامها از جنگل تن دهند. گرفتن شغل، گرفتن زمین مابه ازاء یا دریافت مبلغ مابه ازاء. پیشنهادهای اولی و دومی هم فعلا مقدور نیستند و تنها راه می شود فروش آخرین یادگار زندگی پدر.

شهاب الدین صحنه های وداع دختران با گالش منزل را به زیبایی و بسیار تاثرگذار درآورده است. بوسه های وداع دختران با آخرین یادگار پدر، گویا بوسه انسان مدرن با محافظان همزیست و تاریخی جنگل ها نیز هست. پیرمرد در جایی اوایل داستان از این می گوید که جنگل و مرتع چندهکتاری اطرافش را همان قدر دوست دارد و حفاظت می کند که دلبسته و حافظ پِرتقال باغ و نارنگی باغش است. پیرمرد جزئی از جنگل بود. خودِ جنگل بود. طعنه ای هم به پیشنهادات  منابع طبیعی می زند که بروند و ببینند حال و روز زارِ مراتعی را از گالشها تحویل گرفته اند و مقایسه کنند با مرتعی که او در اختیار دارد و محافظش است.

نمایش سرسختی گاوها در هنگام خروج  از جنگل و سوار کردنشان بر نیسان کمی برای مخاطب شهری آزاردهنده اما لازم بود. اینکه ببینیم رفتار بشر نسبت به طبیعت و دیگر جانداران روز به روز با خشونت بیشتری انجام می گیرد و گویا حتی به مهارت گرفتن همراهی و همدلی حیوانات در انتقالشان هم نیازی نداریم و چه باک از زخمهایی که بر تن آنها می نشانیم و رنگ به خون گراییده رودخانه در تصویر هوایی انتهای فیلم، همین خشونت عریان بشر را نسبت به طبیعت نشان می دهد.

در گفتگوهایی که بعد از نمایش فیلم صورت گرفت، عموما دغدغه مندی فیلم را تحسین می کردند. غلامرضا منتظری، این اثر را نمونه مناسبی برای تاثیرگذاری های متفاوت انواع ژانرها دانست و معتقد بود اگر همین مشکل و معضل را فی المثل به صورت فیلم و سریال نشان می دادیم احتمالا این مقدار تاثیرگذاری نداشت و اگر بخواهیم تاثیر روشنی از واقعیت های اجتماعی داشته باشیم باید بیشتر سراغ مستند برویم. احمدی افزادی، مدیر شبکه آموزش نیز به عزم رسانه ملی برای ورود و تشویق مستندسازان به چالش ها و معضلات زیست بوم مناطق مختلف کشور و بخصوص در شبکه های استانی خبر داد و گفت: شبکه مستند هم سفارش دهنده و هم سفارش گیرنده اینگونه مستندها هستند و در تولید چنین مستندهایی به خوش آمد یا بدآمد دولت ها نگاه نمی کنیم  و محور و هدف اصلی حل مسائل و مشکلات زیست بوم است. دکتر زاهدی، عضو کمسیون آموزش مجلس نیز اعلام آمادگی کرد که اگر مسائل و مشکلات زیست بومی مشابهی در کشور وجود داشتند که برای نمایش آنها به صورت مستند مانع ایجاد می شود ورود کنند و بخش های مرتبط دولت را برای همکاری قانع کنند.

سعید ناصری

اخبار مرتبط

نظرات



آخین اخبار