رفتن به بالا

اخبار سینما ، تئاتر و تلویزیون

تعداد اخبار امروز : 7 خبر


  • سه شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷
  • الثلاثاء ۷ محرم ۱۴۴۰
  • 2018 Tuesday 18 September

فرهنگ

دهم شهریور؛ آخرین مهلت ارسال آثار به دبیرخانه نخستین جشنواره ملی فیلم و عکس بیطار

مهلت ارسال آثار به دبیرخانه نخستین جشنواره ملی فیلم و عکس بیطار اعلام شد. به گزارش سینماخانه و به نقل از روابط عمومی جشنواره ملی فیلم و عکس بیطار خبر داد: دهم شهریور آخرین مهلت ارسال آثار به دبیرخانه نخستین جشنواره ملی فیلم و عکس بیطار تعیین شده است. ستاد برگزاری این رویداد سینمایی از […]


برگزاری جلسات حافظ خوانی با اجرای بهروز رضوی/ ویدئو

به نقل از روابط عمومی تماشاخانه همای سعادت ، این مجموعه فرهنگی قصد دارد، با اجرا و حضور استاد بهروز رضوی و همکاری گروه موسیقی سنتی پرنیان جلسات حافظ خوانی را  برگزار کند.   این جلسات از تاریخ ۲۳ دی ماه ، هر پنجشنبه در تماشاخانه ی همای سعادت واقع در غرب تهران به نشانی شهر زیبا، […]


برنامه گالری‌های تهران برای پایان پاییز ۹۵

گالری‌ها، فرهنگسراها و مراکز هنری تهران در روزهای پایانی پاییز ۱۳۹۵ با نمایشگاه‌هایی از هنرهای تجسمی میزبان علاقه‌مندان به هنر هستند. هامون علی‌پور مجموعه‌ای از آثار فتومونتاژ خود را در نمایشگاهی با عنوان «لایه‌های تاریک» به‌نمایش می‌گذارد. پنج اثر از این مجموعه به‌صورت تقاشی روی فتومونتاژ و به‌صورت لایه‌لایه کار شده و بقیه آن‌ها به‌صورت […]



آخرین اخبار

logo-samandehi

یادداشت ویژه

گاهی هم اینطور می شود

قدیمترها، وقتی پشت درهای بسته جشنواره ها و سمینارها و مناسبت هایی از این دست می ماندم، نگاه "کوزت" واری (مثل مواقعی که عروسک مورد علاقه اش را از پشت ویترین نگاه می کرد) به کسانی که بند خوشرنگی گردنشان را زینت داده بود؛ داشتم. شاه کلیدی به آن آویزان بود که همهء درهای بسته را باز می کرد. آنها که اغلب دیرشان شده بود و اعصاب هم نداشتند، جمعیتی را که  تحتانی و فوقانی تحت فشار بودند، کنار می زدند و با نشان دادن "علامت مخصوص حاکم بزرگ" یکباره درهای بسته باز می شد و ما بیرون مانده ها با حسرت، محو شدن پیکر آنها در افق را دنبال می کردیم. آرزوی گردن آویزِ "سِ سِمی باز شو" بلاخره روزی به واقعیت پیوست و ما هم به جرگهء کارت خبرنگاری داران پیوستیم. اما چه فایده... چه فایده که گاهی هم اینطور می شود: فلان مدیر فراموش کرده که به فلان معاون خبر دهد که به فلان کارمند بگوید که به مسئول مربوطه پیغام بدهد تا تلفنی دستور صدور کارت های خبرنگاری را بدهد تا شخص مورد نظر کارت اسامی داده شده را صادر و کارت ها پله ها را یکی یکی عقب گرد کنند و برسند به دست بنده و همکاران. گاهی هم مثل دو روز اول "جشنواره بین المللی تئاتر دانشگاهی ایران" اینطور می شود که: مراتب بدرستی طی شده ولی دستگاه پرینتر دبیرخانه خراب شده است و "پرینتر" های معتبر سراسر شهر هم لابد تعطیل بوده اند و خلاصه دستت به کارت جادویی ات نمی رسد. حال باید در حالیکه پشت درهای بسته دیگر برایت تره هم خورد نمی کنند، بایستی و باز هم کوزت وار شاهد ورود گروه های گوناگون به داخل سالن باشی؛ اولویت اول همیشه با تیوالی هاست، اعلام می شود آنهایی که بلیط شان را از تیوال خریداری کرده اند وارد شوند، مهمانان ویژه هم که جایگاه ویژه خودشان را دارند. حالا هم نوبت بلیط های مخصوصی ست که مُهر "ویژه مهمان" روی آنها مثل عدد برنده بلیط بخت آزمایی، بخت را یار دارندگانشان می کند و آنها هم داخل می شوند. اصحاب رسانه هایی هم هستند که شاه کلیدهایشان زیر دستگاه پرینتر گیر نکرده و "سِ سِمی" برای آنها هم باز می شود. نا امیدانه خودت را معرفی می کنی، ولی تماسی هم با مسئول مربوطه گرفته نشده تا هماهنگی لازم برای ورود ات انجام گیرد. بماند که همان زمان  همکار عکاس ات که دبیر جشنواره قول اجازه عکسبرداری را به او داده بود هم مثل خودت سنگ رو یخ شده است، چراکه مدیر اجرایی از اجازه عکسبرداری او بیخبر است. خواستم خودم را دلداری بدهم و بگویم که اشکالی ندارد، جشنواره ی دانشجویی است و سنش هم به بیست و یک سال بیشتر نمی رسد، جشنواره فجر که نیست، همه چیز مرتب و به موقع انجام شده باشد، مجبور نباشی بدو بدو بروی دبیرخانه و بدو بدو برگردی سالن اجرا و خودت ترتیب هماهنگی ها را بدهی تا پشت درهای ...

یادداشت های خصوصی