رفتن به بالا

اخبار سینما، تئاتر و تلویزیون

تعداد اخبار امروز : 13 خبر


  • یکشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۹
  • الأحد ۲۱ ذو القعدة ۱۴۴۱
  • 2020 Sunday 12 July

» بمب؛ یک عاشقانه

«بمب؛ یک عاشقانه» روایتی از جنگ و صلح

پیمان معادی در دومین تجربه فیلمسازی اش پس از برف روی کاج ها به روایتی از عشق در دل شب های پرالتهاب موشک باران تهران در نیمه دهه شصت پرداخته است. فیلم در پرداخت جزئیات  هم در روابط میان آدم ها و نیز از حیث عناصر و نشانه های مرتبط با آن موقعیت مکانی و […]


تغییر نام فیلم پیمان معادی در جشنواره فیلم فجر

صفحه رسمی فیلم سینمایی «بمب» در اینستاگرام با انتشار یک خلاصه داستان، از تغییر نام این فیلم سینمایی خبر داد. فیلم پیمان معادی که پیش از این «بمب» نام داشت،  به «بمب؛ یک عاشقانه» تغییر کرد. بنابر این گزارش، اوایل امسال بود که پیمان معادی فیلم سینمایی «بمب» را بازی لیلا حاتمی، سیامک انصاری، حبیب رضایی، سیامک صفری و خودش جلوی […]


logo-samandehi

تبلیغات

یادداشت ویژه

غریزه تصویر یاب

نگاهی به فیلمنامه های غلامحسین ساعدی

اگر بخواهیم فیلمنامه های غلام حسین ساعدی را برمبنای کتاب های تئوریک آموزش فیلمنامه نویسی و منطق کلاسیک و شسته رفته ای که از فیلمنامه مدنظر است بررسی کنیم، طبیعتاً راه به جایی نمی بریم. منظور به ویژه فیلمنامه هایی است که به نام ساعدی منتشر شده و به جز گاو که به گفته مهرجویی حاصل همکاری هر دو آن ها است و خود مهرجویی کار سکانس بندی آن را به عهده داشته، هیچ کدام به فیلم تبدیل نشده است. با نگاه به فیلم نامه های فیلم نشده ساعدی در می یابیم که فیلم نامه برای او به نوعی تداوم پتانسیل های قصه نویسی و شاید حتی در مواردی جبران پروژه شکست خورده رمان است. از ساعدی هیچ رمان چشم گیری منتشر نشده و رمان هایی نظیر توپ، تاتار خندان و غریبه در شهر جزو آثار جدی ساعدی نیست. به ویژه که از این میان به جز توپ هیچ کدام در زمان حیات نویسنده شان منتشر نشده اند و معلوم نیست اگر ساعدی زنده می ماند چه تصمیمی برای آن ها می گرفت. اما فیلمنامه ها حکایتی دیگرند و گواه دل بستگی ساعدی به سینما که شاید آن را با غریزه تصویریابی خود و تصویری دیدن برخی جزییات دیریاب واقعیت، منطبق تر می دید و ناخواسته به سمت آن کشیده می شد. آشکارترین وجه مشترک قصه های ساعدی با عالم تصویر و سینما را شاید بتوان در اصرارش بر تقطیع قصه ها و ناپیوستگی روایت هایش جست و جو کرد. کم تر قصه موفقی از ساعدی را می توان به یاد آورد که یک تکه و بدون وقفه و شماره خوردن و جدا و تکه تکه شدن صحنه های قصه، روایت شده باشد. در برخی فیلمنامه های او گاه تنها تفاوت متن با قصه این است که به جای شماره گذاری از ادبیات فیلمنامه ای "داخلی/خارجی" و "روز/شب" برای مشخص کردن زمان و مکان استفاده شده و فعل ها نیز از ماضی به مضارع تغییر کرده اند که این هم اگر نبود متن را می شد به عنوان قصه ای بلند خواند. به قول جواد مجابی : "قصه ها با اندک دست کاری بدل به فیلمنامه می شدند، چون خاستگاه مشترک قصه ها و نمایش نامه ها در ذهنیتی بود که دنیا را در حرکت ها و گفت و گوها خلاصه می دید و واقعیت، پشت این حرکت ها و گفت و گوها جریان داشت و به تدریج آشکار می شد." اما این را هم باید اضافه کرد که دراین فرآیند تبدیل شدن، گاه قسمت هایی از روایت که مختص بیان قصه ای بود، در فیلمنامه هم دست نخورده و تغییر نیافته باقی می ماند و این به ویژه در عافیتگاه مشهود است. دلیلش هم شاید این باشد که عافیتگاه یک متن نهایی و بازنویسی شده نیست. با این همه با نگاه به کل کارنامه ی سینمایی و قصه ای ساعدی و قیاس این دو کارنامه، می توان نتیجه گرفت که نگاه تصویریاب و سینمایی ساعدی، بیش ...