رفتن به بالا

اخبار سینما، تئاتر و تلویزیون

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹
  • الجمعة ۱۸ ربيع ثاني ۱۴۴۲
  • 2020 Friday 4 December

“آنسوی ابرها” به کارگردانی مجید مجیدی باید در ایران ساخته می شد؛ تا شاید می توانست به یک فیلم سینمایی جنوب شهری خوبی تبدیل شود. “آنسوی ابرها” اثر ضعیفی است؛ ضعفی که در وهله نخست، در دوبله هویدا می شود. نسخه دوبله ای که دست کمی از نسخه زیرنویس ندارد و عدم صداگذاری صداهای آمبیانس […]

“آنسوی ابرها” به کارگردانی مجید مجیدی باید در ایران ساخته می شد؛ تا شاید می توانست به یک فیلم سینمایی جنوب شهری خوبی تبدیل شود.

“آنسوی ابرها” اثر ضعیفی است؛ ضعفی که در وهله نخست، در دوبله هویدا می شود. نسخه دوبله ای که دست کمی از نسخه زیرنویس ندارد و عدم صداگذاری صداهای آمبیانس صحنه، خانواده آکشای و حتی سیاهی لشکرها به شدت ذوق را کور می کند و تماشاگران، آرزو می کنند که کاش به تماشای نسخه زیرنویس نشسته بودند. یکی دیگر از نقاط ضعف بارز نسخه دوبله، صدای انتخابی برای ایشان خاطر، بازیگر نقش امیر است. صدای انتخابی، مناسب شخصیت های فیلم ها و سریال های ایتالیایی است و به هیچ وجه، مشخصات صدای یک شخص هندوستانی را ندارد.

فیلمنامه نویس ها از کمبود اطلاعات راجع به کشور مقصد رنج می بردند و با نگاهی گردشگرانه به نگارش آنسوی ابرها مبادرت می ورزند. از اینرو، تصویر جامعه هند به درستی به نمایش در نمی آید. به عنوان نمونه، می توان به وعده های غذایی شخصیت های روایت به نام های امیر و راهول اشاره کرد که امیر، هر روز صبح یک وعده صبحانه ایرانی، نیمرو با گوجه و خیار می خورد! چرا که وی آنقدر پولدار نیست که همانند راهول، برای نهار یک سینی پر از ظرف غذای مختلف هندی را بخورد! هر چند که سینی غذای مذکور در رستوران ها به راحتی حتی برای قشر کم درآمد جامعه هند قابل خرید است و اینگونه است که کمبود اطلاعات نگارندگان از جامعه هند، شخصیت امیر را به صرف یک غذای ایرانی سوق می دهد و از صرف یک غذای حداقلی هندی محروم می سازد. همچنین، در ادامه مثال های بالا می توان به وجود کفترخانه در خانه تارا و صحنه پردازی آمریکایی فضای داخلی گاراژ پیش از ورود پلیس ها اشاره کرد.

شخصیت اصلی، امیر از یک سو همانند شخصیت های آثار مسعود کیمیایی برای ناموس و غیرت رگ گردن کلفت می کند و در جای دیگری از قصه، تلاش می کند تا دختر آکشای را به راهول بفروشد و پولی به جیب بزند که حکایت از تضاد شخصیتی در امیر دارد.

“آنسوی ابرها” برای شخصیت های روایت، چه اصلی و چه فرعی، به هیچ وجه دین و مذهب مشخصی تعریف نمی کند که بیشترین ضربه را به اثر می زند زیرا نمایش نوع پوشش و مناسک مذهبی شخصیت ها از مولفه های سینمای هندوستان به شمار می رود و در تعریف شخصیت ها، کارکرد اساسی دارد.

در صورتی که بچه های زندان و محلات فقیرنشین هند از “آنسوی ابرها” حذف شود، دیگر مولفه ای باقی نمی ماند که به جامعه هندی ربط پیدا کند از اینرو، می توان گفت “آنسوی ابرها” فقط در کشور هندوستان ساخته شده است در حالی که حتی میزانسن ها یادآور فیلم های ایرانی است با این تغییر که ساخت اثر در کشوری غیر امکان ساز می شود که سازنده اثر، گرفتار تیغ سانسور و واژه سیاه نمایی نشود.

فیلمنامه نویس ها، زمان زیادی را برای ارائه اطلاعات اولیه به مخاطبان از دست می دهند و حدود یک سوم از زمان اثر می گذرد تا گره افکنی اولیه به وقوع می پیوندد سپس به داستان های فرعی بیش از حد شاخ و برگ می دهند و حتی داستان اصلی را از خاطر می برند و وقتی دوباره سعی در تصحیح اشتباهشان دارند، سانس به پایان رسیده است. مرگ آکشای در آخر داستان، خیلی بی منطق است و عدم امکان تکلم وی به دلیل ضربه وارده آنقدر به داستان تحمیل شده می نماید که باورپذیر نیست.

سکانس های ملاقات امیر با تارا در زندان به هیچ وجه سکانس های خوبی نیستند و از تارا، یک شخصیت تاثیرپذیر افراطی به نمایش می گذارد در صورتی که با استناد به پیش داستان، طلاق و زندگی در تنهایی، چنین تاثیرپذیری قابل توجیه نیست و حتی نمی توان رفتارهای تارا را در ملاقات ها به ترومای ناشی از حادثه ربط داد.

ایشان خاطر و مالاویکا موهانان، بازی های خوبی را از خودشان به نمایش می گذارند هر چند که گاهی کنترل حسی بازیگرها از دست کارگردان خارج می شود و از اثرگذاری مطلوب بازی ها می کاهد. موسیقی ای. آر. رحمان بر تصویرها غلبه دارد و در صورتی که موسیقی او روی تصاویرها نباشد، شاید حس حداقلی فضاسازی جامعه هندی برای مخاطبان به وجود نیاید؛ به ویژه در زمانی که تعقیب و گریز امیر با پلیس ها آغاز می شود و صدای ساز طبلا همگام با گام های امیر به گوش می رسد. “آنسوی ابرها” پایان بندی دلنشینی دارد که به رسم ازدواج هندی ها ارجاع می دهد و سکانس های نقاشی روی دیوار، خلاقانه است.

در مجموع، باید گفت مجید مجیدی از روزگار اوج خودش فاصله گرفته است، به امید روزی که دوباره به اوج بازگردد.

سینماخانه / فرزاد جمشیددانایی

اخبار مرتبط

نظرات



آخین اخبار