رفتن به بالا

اخبار سینما، تئاتر و تلویزیون

تعداد اخبار امروز : 16 خبر


  • سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹
  • الثلاثاء ۲۳ ذو القعدة ۱۴۴۱
  • 2020 Tuesday 14 July

بیشتر وقت ها حتی قصه ای برای دنبال کردن وجود ندارد. فیلم، مجموعه ای از لحظه ها، موقعیت ها و رویاهایی تکان دهنده است که شخصیت اصلی میان آنها قدم می زند. انگار فلینی در ناخودآگاه ما قدم می زند. فیلم های او شبیه صحنه هایی اند که همیشه فکر می کنی قبلاً آنهارا دیده […]

بیشتر وقت ها حتی قصه ای برای دنبال کردن وجود ندارد. فیلم، مجموعه ای از لحظه ها، موقعیت ها و رویاهایی تکان دهنده است که شخصیت اصلی میان آنها قدم می زند. انگار فلینی در ناخودآگاه ما قدم می زند. فیلم های او شبیه صحنه هایی اند که همیشه فکر می کنی قبلاً آنهارا دیده ای، در خواب یا بیداری. مثل یک دژاووی طولانی.

سکانس افتتاحیه هشت ونیم یادتان هست؟ مرد در شهری که شبیه هیچ شهری نیست؛ در خیابان ها و ترافیکی که شبیه هیچ خیابان و شلوغی ای نیست سرگردان است. صورت آدم هایی که توی ماشین ها هستند کاملاً انسانی و کاملاً غیر انسانی است و کارهایی که می کنند. همه اش آشنا است اما می دانیم که هیچ کدام واقعاً این طوری که داریم می بینیم اتفاق نمی افتند. فلینی از اربابان خلق رویا است با عناصری که ظاهراً برای این کار ساخته نشده اند. با پلاستیک، گچ، فلز. به قول خودش “سینما درباره اشیا است و آن طور که نور روی آنها بازتاب می کند. سینما شکلی از نقاشی است قبل از اینکه درام یا ادبیات باشد .”امکان ندارد آدم به آسمان فکر کند و یاد آن قاب از “گفتگو” (اینترویستا) نیفتد که در آن مردانی پشت به ما روی نیمکت هایی معلق در هوا نشسته اند و افقی دور و بی انتها را آبی تند، رنگ می زنند. شاید به همین دلیل است که نمی شود فیلم های او را برای دیگران تعریف کرد. حتی نمی توانی به دیگران توضیح بدهی چرا و چه چیز از فیلم هایش را دوست داری. کیفیتی که در آنها هست درونی تر، دست نیافتنی تر، ناخودآگاه تر و زیر زمینی تر از آن است که با کلمه و توصیف جور در بیاید: “یک روزنامه نگار خوش تیپ کمی افسرده یک روز.. “نه …” یک شب پدر یک روزنامه نگار خوش تیپ افسرده از شهر خودش بلند می شود بی خبر می آید پیش پسرش توی یک شهر بزرگ. بعد می روند با هم شام بخورند و خوش باشند. بعد صحبت های پراکنده ای می کنند از چیزهای خیلی معمولی … باباهه معرکه است. دلت می خواهد بلند بلند بخندی ولی یک نگرانی ای هم همه جا هست. یک جور اضطراب. بعد می روند خانه یکی از دوست های پسره… “و همین جاهاست که بی خیال می شوید از این که تعریف کنید چه دیده اید و شنیده اید. آدم ها یا ازآن پنجره به پایین نگاه کرده اند یا نکرده اند. به هر حال و همیشه میان پنجره و دیدن فاصله ای هست. فاصله ای که با تماشای فیلم های فلینی (هادس سینما و دیونوسوس آن) به صفر می رسد. راستی می دانستید فلینی هرگزبچه ای نداشت ؟ مثل هادس.

سینماخانه / حمید عبدالحسینی

اخبار مرتبط

نظرات



آخین اخبار