رفتن به بالا

اخبار سینما، تئاتر و تلویزیون

تعداد اخبار امروز : 12 خبر


  • دوشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۵
  • الإثنين ۷ جماد أول ۱۴۴۸
  • 2026 Monday 19 October

مهرداد ضیایی | سینما خانه | پایگاه خبری سینما، تئاتر و تلویزیون

معرفی گروه کارگردانی «خانه برناردا آلبا»

حمید پورآذری، مهرداد ضیایی و زمان وفاجویی گروه کارگردانی نمایش «خانه برناردا آلبا» به کارگردانی علی رفیعی را تشکیل دادند. «خانه برناردا آلبا» اثر فدریکو گارسیا لورکا از ۱۴ آذر با کارگردانی علی رفیعی در تالار وحدت روی صحنه می‌رود. در این اثر حمید پورآذری، مهرداد ضیایی و زمان وفاجویی گروه کارگردانی را تشکیل داده […]


❖ به کارگردانی محمد عرب‌(گرگانی)؛

«عشق و آتش» جایگزین «آتش و قداره» شد

نام فیلم سینمایی «آتش و قداره» به کارگردانی محمد عرب‌ (گرگانی) به «عشق و آتش» تغییر یافت. به نقل از مشاور رسانه‌ای این پروژه، نام فیلم سینمایی «آتش و قداره» که هم‌اکنون در مراحل صداگذاری قرار دارد، به «عشق و آتش» تغییر پیدا کرد. این فیلم به کارگردانی و تهیه‌کنندگی محمد عرب‌ با پایان تدوینش […]


فیلمبرداری فیلم سینمایی «آتش و قدّاره» به پایان رسید

فیلمبرداری فیلم سینمایی «آتش و قدّاره» چهارمین اثر سینمایی محمد عرب (گرگانی) که از اواسط خرداد ماه در دکورهای جدید شهرک سینمایی غزالی آغاز شده بود، سرانجام با ۴۵ جلسه فیلمبرداری به پایان رسید. به نقل از مشاور رسانه‌ای فیلم، حسین یاری، مهران غفوریان، محمدرضا شریفی‌نیا، هلیا امامی، فاطمه گودرزی، مهرداد ضیایی، نیما شاهرخ‌شاهی، علی […]


❖ همچنان در غم نان

نمایش “مرگ آسید کاظم” در سالن سایه به روی صحنه رفت

به گزارش سینما خانه؛ اجرای نمایش “مرگ آسید کاظم” در سالن “سایه” مجموعه تئاتر شهر از ۱۵ فروردین ماه آغاز شده و تا یکم اردیبهشت، هر روز ساعت ۲۰:۰۰ به روی صحنه خواهد رفت. این نمایش، اقتباسی است از نمایشنامه معروف “آسید کاظم” نوشته  مرحوم “محمود استاد محمد” و به نوعی به ادامه آن داستان می […]


نمایش «مرگ آسید کاظم» به سایه می آید

به گزارش سینماخانه و به نقل از روابط عمومی نمایش «مرگ آسید کاظم» ، از ۱۵ فروردین ماه ۹۶ ، نمایش «مرگ آسید کاظم» با نگاهی به اثر ماندگار زنده یاد محمود استاد محمد هر شب ساعت ۲۰ در تالار سایه مجموعه تئاترشهر به روی صحنه خواهد رفت. این نمایش به نویسندگی احسان بدخشان و کارگردانی محمد محقق منتظری نگاهی ملموس […]


logo-samandehi

تبلیغات

یادداشت ویژه

«سقف»، معلق میان واقعیت و استعاره

سینمای اجتماعی ایران همواره با یک تیغ دو لبه روبرو است: یا در ورطه «سیاه‌نماییِ بی‌قصه» می‌افتد و یا در دام «شعارزدگیِ صریح». ابراهیم امینی در فیلم «سقف» تلاش کرده است تا با انتخاب یک بسترِ محدود و آپارتمانی، به واکاوی روان‌شناختیِ شخصیت‌هایش در تقابل با فشارهای ساختاری بپردازد؛ اما آیا «سقف» توانسته است از یک موقعیتِ دراماتیک به یک اثرِ ماندگار در سینمای فرم‌گرا تبدیل شود؟ «سقف» در وهله اول، فیلمی است که بر «کلام» تکیه دارد و امینی تلاش کرده تا با بهره‌گیری از دیالوگ‌هایی که گاه رنگ‌وبوی ادبی به خود می‌گیرند، سنگینیِ فضای پیرامون شخصیت‌ها را منتقل کند. اما بزرگ‌ترین پاشنه‌آشیل فیلم دقیقاً در همین‌جا است. در سینمای رئالیستی، زمانی که دیالوگ‌ها از زبانِ کوچه و بازار فاصله می‌گیرند و به سمتِ «نثرِ نویسنده» متمایل می‌شوند، مخاطب به سختی می‌تواند با بحران‌های شخصیت هم‌ذات‌پنداری کند. «سقف» در لحظاتی، به‌جای اینکه اجازه دهد موقعیتِ دراماتیک «حرف بزند»، شخصیت‌ها را وادار به «نطق کردن» می‌کند؛ امری که ریتمِ فیلم را به جایِ تنش، به سمتِ نوعی کسالتِ روشنفکرانه می‌برد و ضرب‌آهنگِ کلام کوچه و بازار را که برای رئالیسمِ ملموس ضروری است، می‌شکند. از منظر کارگردانی، ایده «سقف» به عنوان عنصری که مدام بر سر شخصیت‌ها آوار می‌شود، پتانسیل بالایی برای جسارت‌های بصری دارد. سینمای ایران به تجربه‌هایی نیاز دارد که از «دکورهای واقع‌گرایانه» فاصله بگیرند و به سمت طراحی صحنه‌ای بروند که «حس» را بیش از «واقعیت» منتقل می‌کند. در «سقف»، دوربینِ امینی بیش از حد درگیر «ثبتِ واقعیت» باقی مانده است. کاش کارگردان شجاعتِ بیشتری به خرج می‌داد و از ظرفیت‌های اکسپرسیونیستی، مانند نورپردازی‌های اغراق‌شده یا طراحی صحنه‌ای که سقف را به عنوان یک کاراکترِ زنده و متحرک نشان دهد، استفاده می‌کرد تا جهانِ داستانی فیلم از یک آپارتمانِ معمولی به یک فضایِ سوررئال و تکان‌دهنده ارتقا یابد. در بحث شخصیت‌پردازی نیز، یکی از اصول مهم در درام‌نویسی، کنش‌گر بودنِ شخصیت‌ها است. در «سقف»، شخصیت‌ها بیش از آنکه در حالِ «ساختنِ سرنوشت» خود باشند، «قربانیِ جریانِ فیلم‌نامه» هستند. آن‌ها منفعلانه در برابر مشکلات اقتصادی و روانی خرد می‌شوند. اگرچه تلخیِ این موقعیت به درستی ترسیم شده، اما در نهایت مخاطب با پرسشی بی‌جواب رها می‌شود. فیلم‌های ماندگار، رنج را به «مقاومت» گره می‌زنند، اما در «سقف»، رنج صرفاً مصرف می‌شود تا مخاطب را آزار دهد. این همان نقطه‌ای است که فیلم از «نقدِ اجتماعیِ عمیق» به سمت «توصیفِ صرفِ وضعیت» سقوط می‌کند. ابراهیم امینی در «سقف» نشان داده است که دغدغه‌مند است و زبانِ سینما را می‌شناسد. این فیلم گامی رو به جلو در سینمای کم‌هزینه و متمرکز است، اما برای عبور از یک اثرِ متوسط، سینمای اجتماعیِ ایران نیازمند گذار از «بازنماییِ واقعیت» به «تفسیرِ فرم‌گرایانه» از آن است. «سقف» فیلمی است که سقفش آنقدر پایین است که اجازه نمی‌دهد شخصیت‌ها و مخاطب، «پرواز» یا حتی «ایستادنِ کامل» را تجربه کنند. این اثر، پتانسیلِ آن را داشت که با کمی جسارت در طراحیِ میزانسن و حرکت به سمت دیالوگ‌های ضرب‌آهنگ‌دارتر، به تجربه‌ای درخشان بدل شود. ...