رفتن به بالا

اخبار سینما، تئاتر و تلویزیون

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵
  • الأحد ۲۸ ربيع ثاني ۱۴۴۸
  • 2026 Sunday 11 October

مینی سریال اکستریم | سینما خانه | پایگاه خبری سینما، تئاتر و تلویزیون

پخش آخرین قسمت مینی سریال «اکستریم» آغاز شد

پخش چهارمین اپیزود مینی سریال «اکستریم» با عنوان «جزیره گنج» به نویسندگی و کارگردانی محمد ابی‌زاده و تهیه‌کنندگی رکسانا قهقرایی آغاز شد. به نقل از مشاور رسانه‌ای مینی سریال «اکستریم»، پخش قسمت پایانی این اثر با نام «جزیره گنج» از روز گذشته (سه‌شنبه ۱۹ مرداد) در سامانه هاشور آغاز شده است. «اکستریم (به معنای افراط)» […]


مینی سریال «اکستریم» به اپیزود «خواهرانه» رسید

پخش سومین اپیزود مینی سریال «اکستریم» با عنوان «خواهرانه» به نویسندگی و کارگردانی محمد ابی‌زاده و تهیه‌کنندگی رکسانا قهقرایی آغاز شد. به نقل از مشاور رسانه‌ای مینی سریال «اکستریم»، پخش قسمت سوم این اثر با نام «خواهرانه» از روز گذشته (سه‌شنبه ۱۳ مرداد) در سامانه هاشور آغاز شده است. این اپیزود داستان مباحثه و گفت‌وگوی […]


آغاز پخش مینی سریال «اکستریم» در سامانه هاشور

پخش مینی سریال چهار قسمتی «اکستریم» به نویسندگی و کارگردانی محمد ابی‌زاده و تهیه‌کنندگی رکسانا قهقرایی از سه‌شنبه ۲۹ تیر در سامانه هاشور آغاز شد. به نقل از مشاور رسانه‌ای مینی سریال «اکستریم»، «اکستریم (به معنای افراط)» یک مینی سریال چهار قسمتی و اپیزودیک به نویسندگی و کارگردانی محمد ابی‌زاده و تهیه‌کنندگی رکسانا قهقرایی است […]


تصویربرداری مینی سریال «اکستریم» به پایان رسید

به نقل از مشاور رسانه ای، «اکستریم» یک مینی سریال ۶ قسمتی و اپیزودیک است که قسمت های مختلف آن با خط داستانی مشترک «بازیگری مقابل دوربین» به هم پیوند می خورند. «مامور»، «مرگ مادر»، «شیباری»، «جزیره گنج»، «زندگی در کهکشانی دیگر» و «خواهرانه» عناوین قسمت‌های این سریال هستند. نویسندگی و کارگردانی این مینی سریال […]


logo-samandehi

تبلیغات

یادداشت ویژه

«سقف»، معلق میان واقعیت و استعاره

سینمای اجتماعی ایران همواره با یک تیغ دو لبه روبرو است: یا در ورطه «سیاه‌نماییِ بی‌قصه» می‌افتد و یا در دام «شعارزدگیِ صریح». ابراهیم امینی در فیلم «سقف» تلاش کرده است تا با انتخاب یک بسترِ محدود و آپارتمانی، به واکاوی روان‌شناختیِ شخصیت‌هایش در تقابل با فشارهای ساختاری بپردازد؛ اما آیا «سقف» توانسته است از یک موقعیتِ دراماتیک به یک اثرِ ماندگار در سینمای فرم‌گرا تبدیل شود؟ «سقف» در وهله اول، فیلمی است که بر «کلام» تکیه دارد و امینی تلاش کرده تا با بهره‌گیری از دیالوگ‌هایی که گاه رنگ‌وبوی ادبی به خود می‌گیرند، سنگینیِ فضای پیرامون شخصیت‌ها را منتقل کند. اما بزرگ‌ترین پاشنه‌آشیل فیلم دقیقاً در همین‌جا است. در سینمای رئالیستی، زمانی که دیالوگ‌ها از زبانِ کوچه و بازار فاصله می‌گیرند و به سمتِ «نثرِ نویسنده» متمایل می‌شوند، مخاطب به سختی می‌تواند با بحران‌های شخصیت هم‌ذات‌پنداری کند. «سقف» در لحظاتی، به‌جای اینکه اجازه دهد موقعیتِ دراماتیک «حرف بزند»، شخصیت‌ها را وادار به «نطق کردن» می‌کند؛ امری که ریتمِ فیلم را به جایِ تنش، به سمتِ نوعی کسالتِ روشنفکرانه می‌برد و ضرب‌آهنگِ کلام کوچه و بازار را که برای رئالیسمِ ملموس ضروری است، می‌شکند. از منظر کارگردانی، ایده «سقف» به عنوان عنصری که مدام بر سر شخصیت‌ها آوار می‌شود، پتانسیل بالایی برای جسارت‌های بصری دارد. سینمای ایران به تجربه‌هایی نیاز دارد که از «دکورهای واقع‌گرایانه» فاصله بگیرند و به سمت طراحی صحنه‌ای بروند که «حس» را بیش از «واقعیت» منتقل می‌کند. در «سقف»، دوربینِ امینی بیش از حد درگیر «ثبتِ واقعیت» باقی مانده است. کاش کارگردان شجاعتِ بیشتری به خرج می‌داد و از ظرفیت‌های اکسپرسیونیستی، مانند نورپردازی‌های اغراق‌شده یا طراحی صحنه‌ای که سقف را به عنوان یک کاراکترِ زنده و متحرک نشان دهد، استفاده می‌کرد تا جهانِ داستانی فیلم از یک آپارتمانِ معمولی به یک فضایِ سوررئال و تکان‌دهنده ارتقا یابد. در بحث شخصیت‌پردازی نیز، یکی از اصول مهم در درام‌نویسی، کنش‌گر بودنِ شخصیت‌ها است. در «سقف»، شخصیت‌ها بیش از آنکه در حالِ «ساختنِ سرنوشت» خود باشند، «قربانیِ جریانِ فیلم‌نامه» هستند. آن‌ها منفعلانه در برابر مشکلات اقتصادی و روانی خرد می‌شوند. اگرچه تلخیِ این موقعیت به درستی ترسیم شده، اما در نهایت مخاطب با پرسشی بی‌جواب رها می‌شود. فیلم‌های ماندگار، رنج را به «مقاومت» گره می‌زنند، اما در «سقف»، رنج صرفاً مصرف می‌شود تا مخاطب را آزار دهد. این همان نقطه‌ای است که فیلم از «نقدِ اجتماعیِ عمیق» به سمت «توصیفِ صرفِ وضعیت» سقوط می‌کند. ابراهیم امینی در «سقف» نشان داده است که دغدغه‌مند است و زبانِ سینما را می‌شناسد. این فیلم گامی رو به جلو در سینمای کم‌هزینه و متمرکز است، اما برای عبور از یک اثرِ متوسط، سینمای اجتماعیِ ایران نیازمند گذار از «بازنماییِ واقعیت» به «تفسیرِ فرم‌گرایانه» از آن است. «سقف» فیلمی است که سقفش آنقدر پایین است که اجازه نمی‌دهد شخصیت‌ها و مخاطب، «پرواز» یا حتی «ایستادنِ کامل» را تجربه کنند. این اثر، پتانسیلِ آن را داشت که با کمی جسارت در طراحیِ میزانسن و حرکت به سمت دیالوگ‌های ضرب‌آهنگ‌دارتر، به تجربه‌ای درخشان بدل شود. ...