- سه شنبه 2 تیر 1405 - 12:16
- کد خبر : 188949
- تئاتر

به گزارش سینماخانه؛ نمایش «دیکتهطور» به کارگردانی علیرضا معروفی، با بهرهگیری از میزانسنهای خاص و طراحی صحنهای مبتنی بر آجر، تلاش دارد مفاهیم قدرت، فروپاشی روابط انسانی و ساختارهای سلطه را در بستر یک خانواده به تصویر بکشد. نمایش «دیکتهطور» به نویسندگی و کارگردانی علیرضا معروفی، این روزها در سالن سمندریان تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه […]
به گزارش سینماخانه؛ نمایش «دیکتهطور» به کارگردانی علیرضا معروفی، با بهرهگیری از میزانسنهای خاص و طراحی صحنهای مبتنی بر آجر، تلاش دارد مفاهیم قدرت، فروپاشی روابط انسانی و ساختارهای سلطه را در بستر یک خانواده به تصویر بکشد.
نمایش «دیکتهطور» به نویسندگی و کارگردانی علیرضا معروفی، این روزها در سالن سمندریان تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه است؛ اثری که با وجود روایت داستانی آشنا، به واسطه شیوه اجرایی و طراحی صحنه متفاوت، تجربهای متمایز برای مخاطب ایجاد کرده است.
این نمایش با تمرکز بر مفاهیمی چون قدرت، دیکتاتوری و روابط متزلزل خانوادگی، تلاش میکند از طریق بدن بازیگر، ریتم اجرا و حرکتهای گروهی، وضعیت ناپایدار شخصیتها را بازنمایی کند. در این میان، استفاده از آجر بهعنوان عنصر اصلی صحنه، نقشی فراتر از یک ابزار دکوراتیو دارد و به نمادی از بیثباتی و تعلیق در زندگی کاراکترها تبدیل شده است.
یکی از ویژگیهای برجسته این نمایش، اجرای بازیگران روی آجرهایی است که سطحی ناپایدار ایجاد میکند. این شیوه اجرایی، علاوه بر ایجاد فضایی بصری خاص، چالشهای فیزیکی قابل توجهی برای بازیگران به همراه داشته است.
یکی از نخستین ویژگیهای برجستهی «دیکتهطور»، انضباط هوشمندانه صحنه است. در این اجرا، همهچیز در اختیار کار قرار دارد و هیچ عنصر اضافهای بر صحنه دیده نمیشود. این امر صرفاً یک انتخاب زیباییشناسانه نیست، بلکه بخشی از منطق معنایی اثر است. صحنهی خلوت و پالوده، ذهن تماشاگر را از حواشی میرهاند و او را ناگزیر میکند که بر نیروهای اصلی درام متمرکز شود: بر بدنها، فاصلهها، سکوتها، تکرارها و تنشهایی که در میان شخصیتها جریان دارد. این حذف اضافات، در واقع حذف هر آن چیزی است که میتوانست از تمرکز بر مناسبات قدرت بکاهد. به همین دلیل، صحنه در «دیکتهطور» به یک میدان تنش خالص تبدیل میشود. در چنین ساختاری، میزانسن نقشی محوری پیدا میکند. معروفی بهخوبی میداند که چگونه روابط انسانی را از خلال آرایش بدنها در فضا مرئی کند. شخصیتها فقط با دیالوگ تعریف نمیشوند، بلکه با فاصلهای که از یکدیگر میگیرند، با زاویهی نگاهشان، با کیفیت ایستادن یا عقبنشستنشان و با نحوهی اشغال صحنه هویت پیدا میکنند. اینجا میزانسن نه امری تزئینی، بلکه خودِ درام است. روابط قدرت در این اجرا، پیش از آنکه شنیده شوند، دیده میشوند. پدرسالاری به صورت یک اتمسفر روانی یا یک مفهوم انتزاعی باقی نمیماند، بلکه به یک نظم فضایی بدل میشود؛ نظمی که جای هر کس را تعیین میکند و نسبت او را با دیگری شکل میدهد.
این تئاتر به خوبی مشکلات رایج بعضی از خانواده ها را روایت میکند که پدر اصطلاحا حاضر نیست از مال دنیا دل بکند و هر چند شاهد مشکلات بی شمار فرزندانش است اما حاضر به حمایت از آنها نیست.
اثر به گونه ای است که بسیاری از مخاطبان به دلیل تجربه مشکلات مشابه با آن همزادپنداری میکنند و گویی حس میکنند این تئاتر از روی زندگی آنها ساخته شده است. این اثر به خوبی نشان میدهدکه پدران دیکتاتور جدا از مشکلات اقتصادی که برای فرزندانشان ایجاد میکنند در روابط عاطفی شان نیز سنگاندازی میکنند و اجازه نمیدهند روابط عاشقانهشان به فرجام برسد.
از آنجایی که “خانه” محور اثر بود سرتاسر صحنه آجر چیده شده بود و بازیگران تمام مدت روی آجرها راه میرفتند و نمایش را اجرا میکردند که این به نوبه خود هم سخت است و هم حرفه ای بودن بازیگران را نشان میدهد. در کل اثر دارای یک داستان گیرا و دیالوگ های قوی است که به لطف کارگردانی و اجرای خوب بازیگران حاصل کار یک تئاتر با کیفیت و دلچسب شده است.
نمایش ، به ایدهای نزدیک میشود که میشل فوکو درباره نسبت قدرت و بازتولید آن مطرح میکند؛ اینکه قدرت تنها از طریق سرکوب عمل نمیکند، بلکه سوژههایی تولید میکند که خود به استمرار همان سازوکار کمک میکنند. شخصیت «زمان» در پایان نمایش، دقیقا محصول همین فرآیند است. اگرچه او به همراه خواهر و برادرش علیه پدر میشورد، اما در نهایت به بدلِ پدر تبدیل میشود. لحظهای که کفشهای پدر را میپوشد و در جایگاه او میایستد، نمایش آشکارا نشان میدهد که سقوط و مرگ پدر، الزاما به پایان سازوکارها و تفکر او و آنچه می خواسته به فرزندان دیکته کند، منجر نمیشود. آنچه بازتولید میشود، نه شخص پدر، بلکه منطق سلطه است.
فرم اجرایی نمایش نیز در خدمت جهان تمثیلی است. «دیکتهطور» هرگز به رئالیسم اجتماعی تن نمیدهد و تلاش نمیکند یک خانواده را به گونهای ناتورالیستی بازنمایی کند.
سینماخانه / محمدرضا دلیر
نظرات