- دوشنبه 6 مهر 1405 - 14:19
- کد خبر : 193374
- اسلاید اصلی » نمایش خانگی

تجلی طغیان در بازی مریلا زارعی
این زن فریاد نمیزند، طغیان میکند مریلا زارعی بازیگر فریاد نیست؛ بازیگر لحظهای است که فریاد هنوز اتفاق نیفتاده. خشم در بازی او معمولاً از صدا شروع نمیشود؛ از نگاه شروع میشود، از مکث، از فک منقبض، از نفسی که نصفه میماند و جملهای که انگار با زور از دهان بیرون میآید. برای همین، طغیان […]
این زن فریاد نمیزند، طغیان میکند
مریلا زارعی بازیگر فریاد نیست؛ بازیگر لحظهای است که فریاد هنوز اتفاق نیفتاده. خشم در بازی او معمولاً از صدا شروع نمیشود؛ از نگاه شروع میشود، از مکث، از فک منقبض، از نفسی که نصفه میماند و جملهای که انگار با زور از دهان بیرون میآید. برای همین، طغیان در بازی او یک اتفاق ناگهانی نیست؛ حاصل انباشت است. از «سربازهای جمعه» تا «دستهای خالی»، از «درباره الی» تا «زیر سقف دودی»، و از «جیران» تا «افعی تهران»، شکل خشم عوض میشود اما منطق ثابت میماند: شخصیت باید پیش از انفجار، بارها خودش را کنترل کرده باشد. زارعی این «قبل از انفجار» را بازی میکند؛ جایی که هنوز خبری از فریاد نیست، اما تماشاگر میفهمد چیزی در حال شکستن است. همینجا است که بازی او از نمایش احساس، به ساختن احساس تبدیل میشود.
نیر | سربازهای جمعه | ۱۳۸۲
نقش مریلا زارعی در «سربازهای جمعه» کوتاه است؛ اما همین حضور محدود برایش سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن جشنواره فجر را به همراه آورد. راز آن حضور، فشردگی است. نیره فرصت توضیح گذشتهاش را ندارد؛ زارعی باید گذشته را در کالبد نقش بدمد. نگاه بیقرار، تغییر ناگهانی شدت صدا و حرکتهایی که انگار از کنترل خارج میشوند، جای آن همه اطلاعات حذفشده را میگیرند. او گریه را «اجرا» نمیکند؛ مقاومت بدن در برابر گریه را اجرا میکند. همین مقاومت است که سکانس را از یک انفجار ملودراماتیک جدا میکند. وقتی نیره میشکند، مخاطب احساس نمیکند بازیگر تازه احساس را ساخته؛ درک میکند حسی که مدتها زیر پوست شخصیت مانده بود، طغیان کرده و متبلور شده است..
حوریه | دستهای خالی | ۱۳۸۵
حوریه در «دستهای خالی» مدام میان سوءظن، ترس و بحران خانوادگی حرکت میکند. در داستان، شک او به مادرش سرانجام به کشف بازگشت پدر و سپس مجموعهای از حوادث تلخ منجر میشود. اما نقطه مهم بازی زارعی، سکانس زندان است؛ جایی که هنگام خاموش کردن شمعهای کیک تولد، زندگی حوریه را در قالب یک مونولوگ مرور میکند. این سکانس از سوی منتقدان نیز بهعنوان یکی از نقاط اوج بازی او برجسته شده است. تکنیک زارعی در اینجا، ریتم گریه است. اشک یکسره نمیآید. صدا میشکند، مکث میکند، دوباره بالا میآید. حتی گریه، ضرب دارد. انگار شخصیت همزمان که دارد فرو میریزد، هنوز تلاش میکند خودش را سرپا نگه دارد.
شهره | درباره الی | ۱۳۸۷
شهره در «درباره الی» نمونه درخشان طغیان روزمره است. زارعی خودش گفته بود که بازیگران در این فیلم قرار بود کنار هم «زندگی» کنند و هرکدام قطعهای از پازل باشند. همین نگاه، کلید بازی اوست. شهره هیچوقت اعلام نمیکند که قرار است عصبانی شود. عصبانیت از یک جواب کوتاه شروع میشود، به طعنه میرسد، بعد لحن بالا میرود و ناگهان همهچیز تند میشود. نقدهای مربوط به فیلم نیز روی تغییر لحن و میمیک زارعی در مشاجرههای شهره تأکید کردهاند. ضرباهنگ او طبیعی است: تند، قطعشونده، برگشتپذیر. چند ثانیه بعد از انفجار، دوباره به گفتوگوی عادی برمیگردد. درست مثل دعوای واقعی. نه طراحیشده، نه نمایشی.
فریبا | هیس! دخترها فریاد نمیزنند | ۱۳۹۱
در «هیس! دخترها فریاد نمیزنند»، زارعی نقش فریبا تولایی، وکیل شیرین را بازی میکند و برای این نقش نامزد سیمرغ مکمل زن شد. نکته جذاب، تفاوت این طغیان با دیگر نقشهای اوست: اینجا خشم متعلق به زنی نیست که باید زندگی شخصیاش را منفجر کند؛ خشم به زبان دفاع تبدیل میشود. سکانس پایانی دادگاه، جایی که تولایی در دفاع شفاهی از موکلش مسئولیت را متوجه خانواده و اطرافیان میکند، مهمترین میدان بازی زارعی است. صدایش محکم است، اما قرار نیست جیغ بزند. ریتم سخنرانی حسابشده است؛ جملهها یکییکی ضربه میزنند. بعد دوربین به چهره شیرین میرود و اثر آن کلمات را نشان میدهد. زارعی اینجا طغیان را از بدن خودش به کلمات منتقل میکند.
هانا | چ | ۱۳۹۲
هانا در «چ» طغیان را با بدن تجربه میکند. اینجا دیگر با زنِ آپارتمانی «درباره الی» طرف نیستیم؛ بحران بیرونی است و شخصیت باید در دل آشوب واکنش نشان دهد. زارعی برای این نقش سراغ گویش کردی اورامی رفت و درباره تفاوت آن با کردی رایج و تمرین برای رسیدن به لهجه صحبت کرده است. این جزئیات فقط رنگ محلی به شخصیت نمیدهند؛ ریتم بازی را تغییر میدهند. جملهها ضربهایتر میشوند، بدن آمادهتر است و واکنشها فاصله کمتری با حرکت دارند. هانا کمتر فرصت فروخوردن دارد. خشم، سریعتر به کنش تبدیل میشود. زارعی در اینجا احساس را از صورت به بدن منتقل میکند. طغیان دیگر فقط یک تغییر در صدا نیست؛ یک تغییر در مرکز ثقل شخصیت است.
فرزانه | دختر | ۱۳۹۴
در فیلم «دختر»، زارعی از مدل دیگری برای ساختن تنش استفاده میکند: حذف. حذف فریاد، حذف واکنشهای اضافه، حذف گریهای که قرار است تماشاگر را تحت تأثیر قرار دهد. نتیجه، بازیای است که بیشتر روی نگاه و لحن کار میکند. «فرزانه» هر لحظه انگار تصمیم میگیرد چیزی را بگوید و دوباره منصرف میشود. همین رفتوبرگشت، ضرباهنگ سکانس را میسازد. زارعی از بیرون آرام است، اما ریتم درونیاش تند است. این همان نقطهای است که بازیگر به جای توضیح اضطراب، آن را منتقل میکند. در کارنامه زارعی، این نوع نقشها اهمیت دارند؛ او خودش گفته بود که حتی در نقشهای غیرمحوری بهدنبال کاراکتری است که بتواند اثر بگذارد، نه صرفاً حضور داشته باشد.
شیرین | زیر سقف دودی | ۱۳۹۵
شیرین در «زیر سقف دودی» یکباره عصبانی نمیشود؛ سالهاست خسته است. رابطه فرسوده با همسر، فاصله با پسر و مواجهه با خیانت، خشم او را مرحلهبهمرحله میسازند. همین است که بازی زارعی را از یک اجرای صرفاً پرتنش جدا میکند. ابتدا خستگی است، بعد دلخوری، بعد بیقراری و سرانجام انفجار. حتی منتقدانی که به خود فیلم ایراد گرفتهاند، مونولوگ مربوط به آگاهی شیرین از خیانت را نقطه اصلی فرصت بازی زارعی دانستهاند. زارعی در این سکانس بهجای افزایش دائمی حجم صدا، فشار را تدریجی میکند. جملهها سنگینتر میشوند. مکثها معنا پیدا میکنند. فریاد، آخر کار میآید؛ زمانی که شخصیت دیگر چیزی برای حفظ کردن ندارد. این نقش برای زارعی سیمرغ بهترین بازیگر زن را به همراه آورد.
مهدعلیا| جیران | ۱۴۰۰
مهدعلیا در «جیران» یکی از متفاوتترین تجربههای زارعی است. او برای نخستینبار در چنین مقیاسی، شخصیت منفی تاریخی را بازی کرد؛ زنی مقتدر، سختگیر و سیاسی که در عین حال لایههای عاطفی و حتی عاشقانه پنهانی دارد. نقطه قوت بازی، اقتصاد حرکت است. مهدعلیا برای اعمال قدرت لازم نیست بلند حرف بزند. نگاه میکند، مکث میکند، جمله را کوتاه نگه میدارد. حتی خشمش هم تشریفاتی است؛ انگار عصبانی شدن نباید جایگاه او را پایین بیاورد. اما وقتی این کنترل ترک میخورد، تضاد آن با چهره مسلط قبلی، اثر سکانس را چند برابر میکند. زارعی در «جیران» طغیان را به زبان قدرت ترجمه میکند: سکوت، مکث و نگاه مستقیم، گاهی از فریاد بلندتر شنیده میشوند.
مرضیه | افعی تهران | ۱۴۰۲
مرضیه در «افعی تهران» شاید دقیقترین نمونه تغییر ریتم بازی زارعی باشد. در ورود اولیه، او زنی با چهرهای خسته، آفتابسوخته و کمحرف است؛ گریم و رفتار سرد، بخش مهمی از رمزآلودگی شخصیت را میسازند. او تقریباً هیچچیز را توضیح نمیدهد. نگاه میکند. سکوت میکند. فقط وقتی بحث پسرش پیش میآید، دیوار شخصیت ترک میخورد. سپس در قسمت هشتم، رویارویی مرضیه با پدرش، این کنترل را میشکند. او میخواهد پدر را با گذشته مواجه کند و برای نخستینبار خشم، مستقیم وارد کلام میشود. تفاوت این دو سکانس مهم است: در اولی، سکوت منبع تهدید است؛ در دومی، صدا وسیله تسویهحساب. زارعی میفهمد چه زمانی باید احساس را پنهان کند و چه زمانی باید پرده را کنار بزند.
شیدا | کوری | ۱۴۰۵
«کوری» تجربه تازهتری در کارنامه زارعی است؛ یک درام جنایی و روانشناختی به کارگردانی سجاد پهلوانزاده که زارعی در کنار امیر جعفری و سارا بهرامی در آن بازی میکند. سریال در سال ۲۰۲۶ منتشر شده و تا قسمت دهم ادامه یافته است. تفاوت این مدیوم با سینما در زمان است؛ شخصیت فرصت دارد واکنش را در چند قسمت پخش کند. بنابراین طغیان الزاماً یک انفجار واحد نیست. یک نگاه در قسمت اول میتواند چند قسمت بعد معنای دیگری پیدا کند. زارعی در چنین ساختاری ناچار است اقتصادیتر بازی کند: کمتر توضیح بدهد، بیشتر نگه دارد. در اینجا مکث تبدیل به ابزار روایت میشود. احساس قرار نیست فوراً مصرف شود. باید بماند، تهنشین شود و در لحظه مناسب برگردد. این همان تکنیکی است که پیشتر در نقشهای سینمایی او دیدهایم، اما اینبار در مقیاس طولانیتر.

نظرات