رفتن به بالا

اخبار سینما، تئاتر و تلویزیون

تعداد اخبار امروز : 14 خبر


  • جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵
  • الجمعة ۱۹ ربيع ثاني ۱۴۴۸
  • 2026 Friday 2 October
  • جمعه 10 مهر 1405 - 17:55
  • کد خبر : 193676
  • تئاتر
  • چاپ خبر : «شاخ بی‌سر» حاصل ۱۲ نسخه بازنویسی است

محمود خسروپرست، نویسنده «شاخ بی‌سر»، از شکل‌گیری این نمایش از دل پیوند «هملت» و «ادیپ» گفت و توضیح داد چگونه شخصیت «همایون ادیب» با بازگشت به خانه کودکی، گذشته، خاطرات و میل به مرگ خود را در قالب یک کابوس تجربه می‌کند. به گزارش سینماخانه؛ نمایش «شاخ بی‌سر» به نویسندگی محمود خسروپرست، کارگردانی محمد برهمنی […]

محمود خسروپرست، نویسنده «شاخ بی‌سر»، از شکل‌گیری این نمایش از دل پیوند «هملت» و «ادیپ» گفت و توضیح داد چگونه شخصیت «همایون ادیب» با بازگشت به خانه کودکی، گذشته، خاطرات و میل به مرگ خود را در قالب یک کابوس تجربه می‌کند.

به گزارش سینماخانه؛ نمایش «شاخ بی‌سر» به نویسندگی محمود خسروپرست، کارگردانی محمد برهمنی و تهیه‌کنندگی سروش مکری، از ساعت ۲۱ روز سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۵ دور دوم اجراهای خود را در کاخ هنر آغاز کرده است. این اثر که برداشتی آزاد از «هملت» و «ادیپ شهریار» است، در دور جدید با بازی محمد برهمنی، مهشید خدادی، مهدی یگانه و علیرضا حق‌پرست روی صحنه می‌رود. البته «شاخ بی‌سر» نخستین‌بار در پاییز ۱۴۰۴ در کاخ هنر اجرا شد.

این نمایش در روایت خود، زندگی و خاطرات «همایون ادیب» را در موقعیتی میان گذشته، مرگ و بازگشت دنبال می‌کند؛ شخصیتی که با بازگشت به خانه، بار دیگر با بخش‌هایی از گذشته و روابط خانوادگی خود مواجه می‌شود. محمود خسروپرست، نمایشنامه‌نویس این اجرا، دو تراژدی «هملت» و «ادیپ شهریار» را نه صرفاً به‌عنوان دو متن کلاسیک، بلکه به‌عنوان بخشی از جهان ذهنی و روانی شخصیت اصلی به کار گرفته است؛ همین مسئله و پرداختن به این نوع نمایشنامه بهانه‌ای شد تا به سراغ این نویسنده برویم و درباره این متن با او گفت‌وگو کنیم.

در گفت‌وگو با محمود خسروپرست، نویسنده «شاخ بی‌سر»، درباره چگونگی شکل‌گیری این نمایش، پیوند آن با «هملت» و «ادیپ»، تغییرات نسخه دوم، شخصیت همایون ادیب، استفاده از نمادهای حیوانات و نسبت این اثر با تئاتر و جامعه امروز گفت‌وگو کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

خسروپرست درباره نقطه شکل‌گیری این نمایشنامه و شروع همکاری با محمد برهمنی توضیح داد: شکل‌گیری «شاخ بی‌سر» از اسفند ۱۴۰۳ و تقریباً به‌صورت اتفاقی آغاز شد. محمد برهمنی و یک کارگردان دیگر در حال تمرین متنی بودند و برهمنی برای حل برخی مسائل متن از من کمک خواست. ما پیش از این نیز در نمایش «تاری» در مقام دراماتورژ با هم همکاری کرده بودیم.

وی افزود: در همان جلسه متوجه شدم که متن اولیه به‌شکل جدی سرشار از عناصر و کهن‌الگوهای «ادیپ» و «هملت» است، اما این عناصر در آن دیده و دنبال نمی‌شوند. پیشنهاد دادم که می‌توان این دو اثر را در نقاطی به هم پیوند زد و از دل آن‌ها به یک اقتباس تازه رسید. البته داستان اولیه کاملاً متفاوت بود. شخصیت اصلی، مردی تنها به نام همایون بود که در خانه‌اش زندگی می‌کرد و نوعی گسست ذهنی داشت و آدم‌هایی را می‌دید. فضای اثر نیز حال‌وهوایی شبیه جادو و خیال داشت. تنها نقطه مشترک آن متن با نسخه‌ای که امروز روی صحنه است، نام همایون بود.

این نمایشنامه‌نویس درباره ورود به جهان ادیپ و هملت در شخصیت‌پردازی همایون مطرح کرد: در اسفند ۱۴۰۳ دو یا سه صحنه را بازنویسی کردم و روی همایون ادیب و مواجهه او با «تیرزیاس» تمرکز کردم. بعد از نوروز، کارگردان دیگر از پروژه جدا شد و برهمنی گفت که می‌خواهد ایده‌ای را که مطرح کرده بودم، خودش به‌عنوان کارگردان ادامه دهد. نسخه اولیه را نوشتم و برهمنی تمرین را آغاز کرد، اما متن در جریان تمرین‌ها تغییرات زیادی داشت و تا نسخه دوازدهم نیز پیش رفت. شیوه کارگردانی و طراحی‌های برهمنی باعث شد در هر مرحله متوجه شویم کدام بخش از متن دیگر به شکل دیالوگ نیاز ندارد و می‌تواند با بدن و حرکت بازیگر منتقل شود. به این ترتیب، هم متن فشرده‌تر شد و هم برخی جزئیات داستانی، مانند ماجرای غرق شدن برادر همایون در دریا، به آن اضافه شد.

وی درباره نوع پیوند همایون با شخصیت‌های «هملت» و «ادیپ» بیان کرد: به نظرم میان همایون، هملت و ادیپ یک وجه مشترک جدی وجود دارد و آن هم نسبت این شخصیت‌ها با مادر و ناتوانی‌شان در داشتن یک زندگی و رابطه عادی است. هملت در ارتباط با مادرش دچار تردید و اضطراب است؛ گاهی به او نزدیک می‌شود و گاهی او را پس می‌زند. ادیپ هم با نوعی اضطراب و تشویش مواجه است. این تشویش و الکن‌بودگی چیزی است که من در جامعه، در روابط انسان‌ها و حتی در خودم و اطرافیانم می‌بینم.

خسروپرست ادامه داد: جغرافیا نیز در این میان اهمیت دارد. در «ادیپ»، شهر تب و در «هملت»، دانمارک و السینور اهمیت دارند و بازگشت به نقطه آغاز، بخشی از مسئله است. همایون نیز به نقطه‌ای بازمی‌گردد که کودکی‌اش در آن گذشته است. تفاوت اینجاست که ادیپ نمی‌داند چه اتفاقی برایش افتاده، هملت بخشی از حقیقت را می‌داند اما هنوز همه تراژدی را فهم نکرده است، ولی همایون می‌داند و آگاهانه خودش را در معرض این وضعیت قرار می‌دهد.

این نویسنده با تأکید بر اینکه شخصیت اصلی این نمایشنامه می‌داند چه تراژدی در انتظارش است و همین نقطه، نقطه تفاوت بین هملت، ادیپ و همایون است، تصریح کرد: همایون تصمیم به خودکشی گرفته و به محل کودکی‌اش بازمی‌گردد تا خودش را شکنجه کند، از پدر و مادر و محیط گذشته متنفر شود و خودش را قانع کند که دلایل کافی برای مردن دارد. در واقع، گزاره‌ای از شعر شاملو که می‌گوید «هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشسته‌ام» برای من با وضعیت همایون ارتباط دارد.

در ادامه خسروپرست درباره انتخاب نام «همایون ادیب» توضیح داد و به دراماتورژی این نمایش بیشتر پرداخت: می‌توانستیم نام دیگری انتخاب کنیم، اما در طول ۱۲ نسخه، یکی از دغدغه‌های ما این بود که مخاطب بتواند ارتباط میان این شخصیت و «ادیپ» و «هملت» را بفهمد. مخاطب وظیفه ندارد این آثار را خوانده باشد؛ این ما هستیم که باید داستان را برای او روشن روایت کنیم. نام همایون ادیب می‌تواند یک کد برای درک این ارتباط باشد و شاید در ابتدا کمی هم ناشی از ذوق‌زدگی ما بود، از ایده‌ای که پیدا کرده بودیم.

وی افزود: در نسخه دوم تلاش کردیم چفت‌وبست روایت بهتر شود و بعضی از درهم‌تنیدگی‌های اضافی را کاهش دهیم. تغییر بازیگر هم در این زمینه مؤثر بود. فرزین محدث و محمد برهمنی دو همایون متفاوت ارائه کردند؛ همان‌طور که می‌توان گفت دو ادیپ و دو هملت متفاوت هم در نسخه اول و دوم اجرا شکل گرفت. البته این برداشت شخصی من است، اما فکر می‌کنم همایونی که برهمنی ارائه می‌دهد، دامنه تحمل و طول موج احساسی متفاوتی دارد و به مخاطب فرصت بیشتری برای پردازش اتفاق‌ها می‌دهد.

نویسنده «شاخ بی‌سر» درباره تغییرات نسخه دوم گفت: در صحنه پایانی و ماجرای گوزن، در نسخه قبلی دیالوگ بیشتری وجود داشت که بخشی از آن حذف شده است، اما بار دراماتیک آن از بین نرفته است. برهمنی به بیان بدنی علاقه بیشتری دارد و به همین دلیل بخشی از دیالوگ در متن کم شده، اما داستان همچنان همان مسیر را طی می‌کند.

خسروپرست درباره نماد حیوانات در نمایش و حتی عنوان این اجرا که «شاخ بی‌سر» است اشاره کرد و توضیح داد: اسب برای من نماد معصومیت و تلاش و در عین حال دوگانگی میان زندگی وحشی و اهلی است. اسب در اثر رنج اهلی می‌شود، اما همچنان رویای وحشی بودن را دارد. این مسئله به همایون هم مربوط می‌شود؛ او گاهی یک استاد دانشگاه و آدمی فرهنگی است و گاهی در مواجهه با پدرش کاملاً خشن می‌شود. او آزادی گذشته‌اش را از دست داده و بخشی از آن گذشته همچنان در حافظه‌اش باقی مانده، اما انگار دیگر نمی‌تواند آن را به‌طور کامل به زبان بیاورد. درباره گوزن و عنوان نمایش هم که به آن اشاره دارد باید بگویم که گوزن هم اگر شاخش به درخت گیر کند، نمی‌تواند خودش را آزاد کند و در نهایت می‌میرد و چیزی از او باقی نمی‌ماند، صرفاً یک شاخ تنومند است که بعد از مرگ او به روی درخت مانده است. برای من این تصویر شبیه انسانی است که در گذشته و تبار خودش گیر کرده است. همایون هم نه می‌تواند به گذشته برگردد و نه قادر است به سمت آینده حرکت کند؛ تقریباً ۴۰ سال است که در همین وضعیت گرفتار مانده است.

نویسنده نمایش «معجون‌السلاطین» در ادامه درباره ایرانی‌بودن اقتباس در نمایشنامه‌هایی که نوشته است، گفت: من اساساً چندان به مفهوم «ایرانی‌سازی» اعتقاد ندارم. من نمی‌توانم غیرایرانی بنویسم. حتی اگر نام شخصیت را «جورج» بگذارم، باز هم آنچه نوشته‌ام حاصل نگاه یک نویسنده ایرانی است که در یک شرایط اجتماعی و سیاسی مشخص زندگی می‌کند. بنابراین مسئله ادیپ، شرم، تردید و رنج، در جهان من می‌تواند شکل سیاسی، اجتماعی، طبقاتی یا حتی شکل نگاه دیگران به فرد پیدا کند.

وی افزود: در تئاتر ایران هم پیش از این تجربه‌هایی وجود داشته که متون کلاسیک را در نسبت با انسان و جامعه معاصر بازخوانی کرده‌اند. استاد حمید سمندریان نیز در مواجهه با متون کلاسیک نشان داد که این آثار می‌توانند فراتر از زمان و مکان اولیه خود خوانده شوند. برای من نیز مسئله اصلی، استفاده از این کهن‌الگوها برای روایت انسان امروز ایرانی است.

نویسنده «شاخ بی‌سر» درباره واکنش مخاطبان در دور اول و شب‌هایی که از دور دوم اجرا گذشته است، گفت: چیزی که برای من اهمیت دارد این است که مخاطب با بخش‌های ایرانی و انسانی داستان ارتباط برقرار کند؛ مثلاً با یک پسر شمالی که در مواجهه با پدر و مادرش قرار گرفته و برادرش در دریا غرق شده است. اگر اتفاقی تراژیک باشد، مخاطب ناراحت می‌شود و اگر موقعیتی طنز باشد، می‌خندد. برای من مهم نیست که مخاطب حتماً متوجه شود این نمایش اقتباسی از «هملت» و «ادیپ» است. من قرار نیست با نشان دادن یک اقتباس پیچیده، اطلاعاتم را به رخ بکشم؛ من یک داستان تعریف می‌کنم و امیدوارم در مسیر روایت و قصه‌گویی موفق شده باشم.

خسروپرست با اشاره به علاقه خود به آثار بهرام بیضایی و به‌ویژه «مرگ یزدگرد» و استفاده از دیالوگ معروف «تاریده باد تیرگی تیره‌گون تاریکی از تاریخانه تن» در متن نمایشنامه‌اش، توضیح داد: من استاد بیضایی و «مرگ یزدگرد» را بسیار دوست دارم، اما «شاخ بی‌سر» قرار نیست صرفاً ادای دینی به آن اثر باشد. در «مرگ یزدگرد» نوعی وضعیت مرزی و برزخی میان دو گفتمان وجود دارد؛ جایی که جامعه در یک وضعیت نامشخص و بی‌مرز قرار گرفته است. این وضعیت برزخی را در «شاخ بی‌سر» هم می‌بینم؛ هم در جامعه و هم در شخصیت‌ها. اگر مخاطب هم متوجه این ارجاع نشود، برای من مسئله‌ای نیست.

این هنرمند در ادامه گفت‌وگو درباره ساختار چندلایه نمایش گفت: ما در این اجرا با چهار بازیگر و چند شخصیت مواجه هستیم؛ دو همایون، پدر، مادر، یک دانشجو و شخصیت‌های دیگر. سه شخصیت نیز در بخش‌هایی نقش یک زوج و فرزند را بازی می‌کنند و در لایه‌ای دیگر به گوزن تبدیل می‌شوند. از سوی دیگر، «بازی در بازی» داریم؛ شخصیت‌ها در مقاطعی هملت و پدر و مادر او می‌شوند و در جایی دیگر رابطه ادیپ و یوکاسته را بازسازی می‌کنند.

خسروپرست در پایان درباره لحظه مرگ همایون و کابوس‌های چهل‌ساله‌اش گفت و مطرح کرد: این ساختار به وضعیت روانی همایون در کودکی برمی‌گردد. او برای فرار از فشار خانواده، دوستان خیالی برای خودش ساخته بود. بعد از ترک خانه، آن‌ها را فراموش کرده بود، اما وقتی بازمی‌گردد، همان دوستان خیالی تبدیل به جلادان او می‌شوند و گذشته‌اش را دوباره بازسازی می‌کنند. آن‌ها در واقع راویان گذشته همایون و نوعی گروه همسرایان هستند که گذشته و حتی جسد او را دفن می‌کنند. انگار تمام این اتفاق‌ها در لحظه‌ای رخ می‌دهد که همایون خودکشی کرده و تا زمانی که قلبش از تپش به‌ایستد، تمام زندگی‌اش به شکل یک کابوس مرور می‌شود.

اخبار مرتبط

نظرات



آخین اخبار