رفتن به بالا

اخبار سینما، تئاتر و تلویزیون

تعداد اخبار امروز : 16 خبر


  • شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵
  • السبت ۵ جماد أول ۱۴۴۸
  • 2026 Saturday 17 October

مستند “مادران کوهستان” ساخته هادی آفریده، به سراغ یکی از کهن‌ترین و در عین حال آسیب‌پذیرترین صورت‌های انتقال فرهنگ شفاهی می‌رود، لالایی‌های مادرانه. آوازهایی که در ظاهر برای آرام کردن نوزاد و فراهم کردن زمینه خواب خوانده می‌شوند، اما در لایه‌های عمیق‌تر، حامل حافظه تاریخی، تجربه زیسته زنان، جهان‌بینی بومی و عواطف جمعی‌اند. لالایی را […]

مستند “مادران کوهستان” ساخته هادی آفریده، به سراغ یکی از کهن‌ترین و در عین حال آسیب‌پذیرترین صورت‌های انتقال فرهنگ شفاهی می‌رود، لالایی‌های مادرانه. آوازهایی که در ظاهر برای آرام کردن نوزاد و فراهم کردن زمینه خواب خوانده می‌شوند، اما در لایه‌های عمیق‌تر، حامل حافظه تاریخی، تجربه زیسته زنان، جهان‌بینی بومی و عواطف جمعی‌اند. لالایی را می‌توان یکی از نخستین تجربه‌های موسیقایی انسان دانست، شکلی از ارتباط که پیش از درک معنای واژه‌ها، از طریق ضرباهنگ، کشش آواها و کیفیت عاطفی صدا، کودک را با جهان پیرامون پیوند می‌دهد. مادر در این کنش ساده روزمره، هم مراقبت می‌کند و هم ناخواسته بخشی از فرهنگ و تجربه تاریخی جامعه خود را به نسل بعد انتقال می‌دهد.

آفریده برای ورود به این جهان، از نماهای معرف نظیر نماهای روستاهای کهَن و با صلابت و نماهای گشاینده‌ای بهره می‌گیرد که مادربزرگ‌ها را در حال خواندن لالایی نشان می‌دهند. انتخاب این تصاویر در آغاز فیلم، مخاطب را پیش از هرگونه توضیح مستقیم، با موضوع اصلی اثر مواجه می‌کند. صدا در اینجا عنصری همراه تصویر نبوده و یکی از پایه‌های سازمان‌دهنده تجربه تماشاگر است. چهره زنان سالخورده و صدای آنان، نوعی مواجهه با زمان را شکل می‌دهد، زمانی که در خطوط چهره، مکث‌ها، طنین صدا و شیوه اجرای هر لالایی رسوب کرده است. دوربین با ثبت این کنش روزمره، به ثبت بخشی از حافظه فرهنگی نزدیک می‌شود که بقای آن به تداوم اجرا و انتقال میان نسل‌ها وابسته است.

یکی از امتیازهای فیلم، توجه به پیوند میان مادر، نوزاد و موسیقی در بستری مردم‌نگارانه است. از منظر اتنوموزیکولوژی، موسیقی را باید در متن زندگی اجتماعی و روابط انسانی بررسی کرد، در نسبت با اجراکننده، شنونده، موقعیت اجرا و فرهنگی که به آن معنا می‌بخشد. لالایی در این چارچوب، کنشی ارتباطی‌ست که در رابطه میان مادر و کودک معنا پیدا می‌کند. گفت‌وگو با زنان سالخورده و اهالی محلی نیز امکان دسترسی به دانشی را فراهم می‌کند که عمدتا از راه شنیدن، مشاهده، تکرار و مشارکت در زندگی روزمره انتقال یافته است. مصاحبه‌ها از کیفیت مناسبی برخوردارند و نحوه مواجهه کارگردان با سوژه‌ها، فرصت بیان خاطرات و تجربه‌های شخصی را در اختیار آنان قرار می‌دهد.

کیفیت فنی صدا و تصویر در مستند قابل توجه است. وضوح گفت‌وگوها، ثبت مناسب صداهای انسانی و تناسب میان تصویر و صدا، امکان ارتباط مخاطب با فضای عاطفی اثر را فراهم می‌کند. در مستندی با چنین موضوعی، جزئیاتی مانند کشش هجاها، تغییرات زیر و بمی صدا، مکث‌ها و الگوهای تنفسی، بخشی از هویت اجرایی لالایی‌اند. ثبت دقیق این ویژگی‌ها می‌تواند مستند را از سطح گردآوری خاطرات شفاهی به سطح مستندسازی یک سنت موسیقایی نزدیک کند. آفریده در ثبت مصاحبه‌ها و هدایت روایت، عملکرد سنجیده‌ای دارد و تدوین نیز با ایجاد پیوند میان گفت‌وگوها، تصاویر محیطی و آرشیو، به انسجام کلی اثر کمک می‌کند.

کوهستان در ساختار بصری فیلم جایگاهی فراتر از یک پس‌زمینه جغرافیایی دارد. نماهای باز از کوه‌های سپید، گستره سرد طبیعت و روستاهای محصور در دل این چشم‌انداز، به فیلم کیفیتی استعاری می‌بخشند. کوهستان با صلابت و امتداد تاریخی خود، در نسبت با موضوع مادرانگی، به تصویری از پایداری و استمرار بدل می‌شود. در این خوانش، جغرافیا بخشی از نظام معنایی اثر است، فضایی که تجربه زنان در آن شکل گرفته و سنت‌های شفاهی در پیوند با آن تداوم یافته‌اند.

تصاویر معماری بومی، جاده‌های خاکی، سنگ‌قبرها و دیگر نشانه‌های محلی منطقه بوئین در استان اصفهان، در امتداد فیلم به موتیف‌هایی تصویری تبدیل می‌شوند. تکرار این عناصر، حس تعلق مکانی و گذر زمان را تقویت می‌کند و در کنار تصاویر آرشیوی نوزادان و سبک زندگی مردم، فضایی نوستالژیک می‌سازد. با این حال، ارزش این تصاویر صرفا در برانگیختن حسرت گذشته خلاصه نمی‌شود، آن‌ها مخاطب را با محیطی آشنا می‌کنند که سنت مورد مطالعه در دل آن شکل گرفته است. خانه، کوه، جاده و گورستان، هر یک نشانه‌ای از استمرار زندگی و حضور مرگ در حافظه جمعی‌اند، عناصری که در کنار صدای مادران، به روایت عمق زمانی می‌بخشند.

تمرکز فیلم بر زنان، با توجه به موضوع آن، انتخابی معنادار است. لالایی در بسیاری از فرهنگ‌ها بخشی از تجربه و کار عاطفی زنان بوده و از طریق آنان انتقال یافته است. حضور مادران و مادربزرگ‌ها امکان می‌دهد بخشی از تاریخ نانوشته خانواده از زبان کسانی روایت شود که خود حامل آن هستند. با این حال، حضور محدود مردان در برخی تصاویر، به‌ویژه بخش‌های آرشیوی، این پرسش را ایجاد می‌کند که آیا تمامی عناصر تصویری در امتداد محور اصلی روایت قرار گرفته‌اند. تمرکز کامل‌تر بر تجربه زنان می‌توانست انسجام این محور را افزایش دهد و پیوند میان ساختار بصری و موضوع مرکزی فیلم را محکم‌تر کند.

لالایی‌ها افزون بر کارکرد عاطفی، حامل مضامین اجتماعی و فلسفی‌اند. اشعاری که از بی‌اعتباری دنیا، دشواری زندگی، سرنوشت، دوری یا فقدان سخن می‌گویند، نشان می‌دهند که مادر چگونه تجربه زیسته خود و جهان‌بینی نسلش را در قالب آواز به فرزند منتقل می‌کند. کودک شاید معنای واژه‌ها را درنیابد، اما لالایی در سطحی عاطفی، او را با کیفیتی از تجربه انسانی مواجه می‌کند که از تاریخ و فرهنگ محیط زندگی مادر سرچشمه گرفته است.

در این بخش، فیلم می‌توانست حتی با ایجاز به تحلیل محتوایی و موسیقایی لالایی‌ها بپردازد. بررسی مضامین اشعار، ساختار ملودیک، وزن و الگوهای ریتمیک، گوشه‌ها، شیوه ادای واژه‌ها و تفاوت‌های اجرایی، شناخت دقیق‌تری از این میراث فراهم می‌کرد. هر لالایی افزون بر متن کلامی، از طریق نحوه خواندن، کشش هجاها، تکرارها و تغییرات ظریف صدا هویت پیدا می‌کند. ثبت این ویژگی‌ها می‌توانست تفاوت میان سنت‌های محلی را آشکارتر کند و ارزش پژوهشی اثر را افزایش دهد. برای نمونه، بررسی مضمون بی‌اعتباری دنیا در اشعار مادرانه، امکان مطالعه نگرش یک فرهنگ به زندگی، رنج و سرنوشت را فراهم می‌کند. در چنین رویکردی، لالایی از یک موضوع عاطفی به سندی برای شناخت جهان‌بینی و حافظه اجتماعی تبدیل می‌شود.

یکی از ظرفیت‌های مهم مستند، مقایسه شیوه‌های گذشته و امروز در آرام کردن نوزاد است. قرار گرفتن دختر جوانی که نوزادش را در آغوش دارد در کنار مادربزرگش و اشاره به استفاده از فضای مجازی برای دانلود و پخش لالایی، نشانه‌ای روشن از تغییر رابطه میان مادر، کودک و فناوری است. در گذشته، آواز در حضور جسمانی مادر و در متن رابطه مستقیم او با نوزاد اجرا می‌شد، اما امروز بخشی از این کارکرد به فایل‌های صوتی آماده سپرده شده است. این تغییر را می‌توان در نسبت با تحولات سبک زندگی، ساختار خانواده و گسترش فناوری‌های ارتباطی بررسی کرد.

با این حال، فیلم می‌توانست پیامدهای این دگرگونی را از طریق یک موقعیت عینی و تأثیرگذارتر پیگیری کند. تصور تماس تلفنی نوه‌ای با مادربزرگش که از او می‌خواهد برای خواباندن کودک لالایی بخواند، موقعیتی است که می‌توانست مسئله انتقال میراث شفاهی را به کنشی زنده و سینمایی تبدیل کند. در چنین صحنه‌ای، صدای مادربزرگ از فاصله جغرافیایی عبور می‌کند و به فضای خانه نسل جدید می‌رسد. تلفن همراه، هم نشانه تغییر مناسبات زندگی است و هم ابزاری برای تداوم یک سنت. این موقعیت می‌توانست فاصله نسلی را از سطح گفت‌وگو درباره گذشته فراتر ببرد و امکان بازگشت لالایی به زندگی روزمره را به تصویر بکشد.

استفاده از فناوری‌های جدید به‌خودی‌خود به معنای پایان یک سنت نیست. فایل‌های صوتی و آرشیوهای دیجیتال می‌توانند در حفظ و انتقال این میراث نقش مهمی داشته باشند، اما ثبت یک ملودی با تداوم فرهنگ اجرایی آن تفاوت دارد. در سنت شفاهی، هر اجرا هم بازگشت به گذشته است و هم بازآفرینی آن، زیرا خواننده بر اساس تجربه، حافظه و موقعیت خود، تغییراتی در شیوه اجرا ایجاد می‌کند. هنگامی که لالایی به فایلی ثابت تبدیل می‌شود، بخشی از زمینه اجتماعی و عاطفی آن ممکن است از دست برود. بنابراین مسئله اصلی، صرفا فراموش شدن چند واژه یا ملودی نیست، بلکه تضعیف رابطه‌ای است که این صداها را در بطن زندگی خانوادگی زنده نگه می‌دارد.

توجه فیلم به تنوع دینی و فرهنگی نیز از جنبه‌های ارزشمند آن است. حضور تجربه‌های متعلق به مسلمانان، ارمنی‌ها و دیگر اجتماعات محلی، موضوع را از محدوده یک سنت واحد فراتر می‌برد و امکان مشاهده تفاوت‌های فرهنگی در شیوه آرام کردن نوزاد را فراهم می‌کند. نیاز به آرامش و ارتباط عاطفی، تجربه‌ای مشترک انسانی است، اما شکل موسیقایی و زبانی آن در بسترهای تاریخی و اجتماعی گوناگون تفاوت پیدا می‌کند. پرداخت دقیق‌تر به ویژگی‌های ملودیک، مضامین کلامی و زمینه آیینی این لالایی‌ها می‌توانست مقایسه میان فرهنگ‌ها را عمیق‌تر کند و تنوع موجود را در ساختار صوتی و روایی فیلم نیز بازتاب دهد.

موسیقی متن با فضای کلی اثر تناسب دارد و در خدمت روایت قرار می‌گیرد. در چنین مستندی، حفظ تمایز میان لالایی‌های ثبت‌شده در میدان و موسیقی همراهی‌کننده روایت اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا صدای بومی خود موضوع پژوهش و بخشی از هویت فرهنگی سوژه است. فراهم کردن فرصت کافی برای شنیدن اجراها و پرهیز از غلبه موسیقی افزوده بر صدای زنان، می‌تواند به استقلال صوتی این میراث کمک کند. تدوین فیلم نیز در مجموع از انسجام مناسبی برخوردار است و ارتباط میان مصاحبه‌ها، تصاویر آرشیوی و نماهای محیطی را به شکلی قابل پیگیری حفظ می‌کند.

اهمیت “مادران کوهستان” در توجه به زنانی‌ست که حافظان نوعی آرشیو زنده‌اند، دانشی که در حافظه، بدن و صدای آنان نگهداری می‌شود. با خاموش شدن صدای هر یک از این زنان، ممکن است بخشی از شیوه اجرا، تلفظ، ملودی و تجربه تاریخی یک منطقه برای همیشه از دسترس خارج شود. میراث ناملموس برخلاف یک بنای تاریخی، در مکانی ثابت باقی نمی‌ماند، بقای آن به اجرا، یادگیری و انتقال وابسته است. ثبت تصویری و صوتی این سنت‌ها ضروری است، اما آرشیو به‌تنهایی نمی‌تواند جای تداوم آن‌ها در زندگی روزمره را بگیرد.

“مادران کوهستان” با کیفیت فنی مناسب، انتخاب سوژه‌های ارزشمند، بهره‌گیری از آرشیو و پیوند دادن صدای زنان با جغرافیای بومی، گامی مؤثر در ثبت این میراث برمی‌دارد. گسترش تحلیل موسیقایی، پرداخت عمیق‌تر به مضامین اشعار و پیگیری ملموس‌تر تغییرات نسلی می‌توانست ظرفیت پژوهشی و سینمایی اثر را بیشتر کند. با وجود این، فیلم با ثبت صداهایی که در معرض خاموشی قرار دارند، توجه مخاطب را به بخشی از فرهنگ شفاهی جلب می‌کند که ارزش آن در سادگی و صمیمیت اجرا پنهان مانده است.

آنچه در پایان باقی می‌ماند، تصویر مادربزرگی است که برای کودکی لالایی می‌خواند و صدایش از مرز خانه و خانواده عبور می‌کند تا به بخشی از حافظه یک سرزمین تبدیل شود. در اینجا سینما فرصتی برای شنیدن دوباره صداهایی فراهم می‌کند که ممکن است در زندگی روزمره به‌تدریج جای خود را به صداهای آماده و بی‌چهره بدهند. پرسش نهایی فیلم، حتی فراتر از ثبت و نگهداری این آوازها، به امکان تداوم آن‌ها بازمی‌گردد، وقتی آخرین مادران یک منطقه خاموش شوند، چه کسی لالایی‌های آنان را خواهد خواند؟ شاید تاریخ یک فرهنگ، گاهی در صدای آرام زنی باقی مانده باشد که هنگام خواباندن فرزندش، بی‌آنکه بداند، حافظه یک نسل را به نسل بعد می‌سپارد.

سینماخانه / یادداشتی از محمد ناصری‌راد

اخبار مرتبط

نظرات



آخین اخبار