- دوشنبه 27 مهر 1405 - 17:35
- کد خبر : 195034
- سینمای ایران

دومین نشست تخصصی در سومین روز چهلوسومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران با عنوان «سینما و هوش مصنوعی؛ وقتی ماشینها رویههای فیلمسازیرا بازنویسی میکنند» با تدریس یونس شکرخواه استاد ارتباطات و اجرای وحید رونقی برگزار شد. به گزارش سینماخانه و به نقل از ستاد اطلاعرسانی و ارتباطات چهل و سومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران، […]
دومین نشست تخصصی در سومین روز چهلوسومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران با عنوان «سینما و هوش مصنوعی؛ وقتی ماشینها رویههای فیلمسازیرا بازنویسی میکنند» با تدریس یونس شکرخواه استاد ارتباطات و اجرای وحید رونقی برگزار شد.
به گزارش سینماخانه و به نقل از ستاد اطلاعرسانی و ارتباطات چهل و سومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران، دهمین نشست تخصصی چهلوسومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران از سری نشستهای «۴۳-۲۰» با عنوان«سینما و هوش مصنوعی؛ وقتی ماشینها رویههای فیلمسازی بازنویسی میکنند» با سخنرانی یونس شکرخواه استاد ارتباطات و با اجرای وحید رونقی امروز ۲۷ مهر ۱۴۰۵ در پردیس سینمایی ملت برگزار شد.
یونس شکرخواه استاد ارتباطات در نشست تخصصی «سینما و هوش مصنوعی؛ وقتی ماشینها رویههای فیلمسازی را بازنویسی میکنند» با یادآوری ماهیت سینما به عنوان صنعت رویا و جهان برخاسته از رمان و تخیل انسان، نسبت میان سینما و هوش مصنوعی را حضوری حساس اما نامحسوس دانست و گفت: سینما با ژانرهای گوناگون و ارجاعات عمیق روایی خود، جهان رویایی انسان را تجسم بخشیده است و حضور هوش مصنوعی را نباید پدیدهای جداگانه، بلکه باید در تمام مراحل پیش تولید و تولید به عنوان عنصری نامحسوس اما اثرگذار رصد کرد؛ حضوری که مثل یک شی حاضر در محیط است اما به محض اینکه به گفتوگو و عاملیت درمیآید، ابعاد تازهای از بازنویسی روندهای فیلمسازی را به رخ میکشد.
این استاد دانشگاه با اشاره به تحولات شگرف در جذب نیروی انسانی و تمرکز بر حوزههای بنیادین فکری در شرکتهای فناوری افزود: نشانه گویای اهمیت این تحول آن است که امروزه بالاترین دستمزدهای صنعت هوش مصنوعی نه به برنامهنویسان سنتی بلکه به فارغالتحصیلان فلسفه اختصاص دارد؛ کسانی که به جای زبان کدنویسی، به شیوههای تازه تفکر، پاسخ به چرایی رفتار انسان و واکاوی ابعاد تاریک و پیچیده این فناوری میاندیشند، چرا که هوش مصنوعی امروز دیگر تنها به چگونگی انجام کارها پاسخ نمیدهد بلکه پرسشهای بنیادین فلسفی و زوایای پنهان زیست انسانی را به چالش کشیده است.
شکرخواه در ادامه مباحث خود درباره هوش مصنوعی و رسانه با طرح پرسشهای بنیادین درباره ماهیت ارتباط و نقش الگوریتمها، این فناوری را نه یک خالق مستقل، بلکه ابزاری توزیعگر برشمرد و گفت: وقتی با هوش مصنوعی گفتوگو میکنیم نباید فراموش کنیم که فردی در برابر ما ننشسته است، بلکه هزاران الگوریتم پشت صحنه قرار دارند که دادههای موجود در وب را جمعبندی میکنند؛ این فناوری خودش خالق نیست بلکه دادههای دیگران را ترکیب میکند، درست مانند ایستگاههای آتشنشانی که گزارشهای گوناگون اطفای حریق را ارائه میدهند و این سیستم با در نظر گرفتن متغیرهای مداخلهگر، نتایج را بازتاب میدهد.
این استاد ارتباطات با اشاره به نظریههای کلاسیک رسانه و پرسش از مخاطب در عصر فناوری، افزود: بازنگری در نظریههای ارتباطی مانند نظریه گلولههای جادویی و بررسی میزان تاثیرگذاری رسانهها بر مخاطب، امروز با ظهور هوش مصنوعی ابعاد تازهای به خود گرفته چرا که فرآیند انتقال پیام و نقش متغیرها در فهم مخاطب تغییر کرده است و ما با فضایی روبهرو هستیم که در آن شناخت دقیق مجراها و ماهیت پیامدهنده اهمیت اساسی دارد.
او با اشاره به استقلال معنایی مخاطب در مواجهه با متن و ضرورت خوانش میانسفری و پشتمتنی پیامها، به تفاوت میان حاضر بودن و بازنمایی در عصر رسانه پرداخت و گفت: در دوران مدرن، هنر و رسانه دیگر به بازنمایی ساده واقعیت اکتفا نمیکنند بلکه این بازنماییها هستند که خود واقعیت را شکل میدهند و تعریف تازهای از آن ارائه میدهند چنانکه بسیاری از پدیدهها و جوامع را بدون دیدن مستقیم و تنها از طریق همین شبکه درهمتنیده بازنماییها میشناسیم و از آنها تصویرسازی میکنیم.
این استاد ارتباطات با تبیین این فرآیند رسانهای و شکلگیری ابرواقعیت در دنیای معاصر افزود: امروز بازنماییها مدام یکدیگر را بازنمایی میکنند و به همدیگر ارجاع میدهند، به گونهای که رسانهها با ساختن این جهان ارجاعی پیچیده، فضایی را پدید میآورند که در آن مرز میان واقعیت و بازنمایی رسانهای کمرنگ میشود و ما بیش از آنکه با خود واقعیت فیزیکی سروکار داشته باشیم، در چرخه ابرواقعیتهای رسانهای زندگی میکنیم.
شکرخواه با اشاره به نگرشهای گوناگون سینمایی نسبت به هوش مصنوعی این آثار را به دو طیف مضمونی متفاوت تقسیم کرد و گفت: در یک طیف، سینمای هوش مصنوعی به ساحت تجسم خواستههای انسانی وجهه میدهد، مثل ظهور بتمن و اسپایدرمن مبتنی بر هوش مصنوعی که الگویی از غلبه بر موجودیت و دگرسازی را ارائه میدهند در طرف مقابل ادبیات اصلی این ژانر حول محور اگزیستانسیالیسم و هستی میچرخد همچون ماتریکس که مفهوم موجودیت انسانی، آگاهی و خودآگاهی را زیر سوال میبرد و نشان میدهد چگونه بازیگر قدرت هویتبخشی به خود را از دست میدهد.
این استاد ارتباطات با تبیین ترس از ناشناختهها و نمایش وحشت و عدمقطعیت در سینمای هوش مصنوعی افزود: در بسیاری از آثار پیشرفت فناوری با قوه وحشت و هراس از ناشناختهها درهمتنیده است و مخاطب با مناسبه نامتوازن میان انسان و ماشین مواجه میشود در حالی که ارتباط دو انسان با خط تیره انسانی برقرار است، دیالوگ میان دو ماشین در پشت صحنه رخ میدهد و در این تعامل پنهان، مرز میان موجود هوشمند و ابزار کمرنگ میشود چنانکه گاهی رباتها بدون آگاهی ناظران با هم تماس میگیرند و حتی شناسهها و تصویر گوناگون را برای بازشناخت مخاطب رد و بدل میکنند؛ تصویری که به خوبی ماهیت رابطه وحشتناک و پیچیده انسان با ماشینهای هوشمند را بازتاب میدهد.
وی با تبیین تصویر وحشت و عدمقطعیت ناشی از پیشرفت فناوری افزود: در سینمای هوش مصنوعی، دنیا رو به تصرف ماشینها حرکت میکند و رابطه انسان و ماشین خطری را به خود میگیرد، در این رابطه مناسبات متعادل نیست زیرا هوش مصنوعی رابطه خطرناک است و ما هیچ قطعیتی نداریم که این تعامل به کجا خواهد رسید، ماشینها به چیزی میرسند که به پرسشهای اساسی ما پاسخ نامشخص و مرعوبکننده میدهند.
شکرخواه با بارنمایی از واقعههای حقیقی و رسانهای، بر غیرقابل پیشبینی بودن رفتار ماشینها تأکید کرد و افزود: ما دیدهایم که چند ایجنت به سیستمهای سازمانی نفوذ کردهاند بدون آنکه بفهمیم چگونه این اتفاق رخ داده است یا در مزرعه فناوری گوگل دو سرور بدون اطلاع خود شرکت به تماس با یکدیگر مشغول شدند و هیچکس نگفت چرا و بر چه مبنایی این تماس برقرار شد. در موردی دیگر ربات نگهبان یک مهمانی پس از شناسایی چهرههای مهمانان به محض رسیدن یک مهمان ناشناخته او را کشت؛ تصویرهایی که نشان میدهد ماشینها و هوش مصنوعی در موقعیتهای پیشبینیناپذیر و غیرمتعادل، وضعیتهایی خلق میکنند که غیرقابل کنترل است.
شکرخواه در ادامه مباحث خود درباره سینما و هوش مصنوعی با تأکید بر اینکه فناوری تنها مجموعهای از سیستمهای فنی نیست، گمشده اصلی در عصر ماشینها را عواطف و احساسات انسانی دانست و گفت: اصلیترین مضمون گمشده ما در سینمای امروز عواطف انسانی است چرا که مخاطب همچنان به فیلمهای دادگاهی، قضاوت، درامهای عاطفی و فوتبال علاقه نشان میدهد و این تمایل نشاندهنده نیاز پایدار انسان به حسوحال زیسته است هرچند در حوزه ارتباطات این نگرانی جدی وجود دارد که بشر ممکن است به نقطهای برسد که سرعت پردازش ماشین از انسان عبور کند و دیگر راه بازگشتی برای کنترل مسیر باقی نماند.
این استاد ارتباطات با اشاره به چالشهای کنترل فناوری و تلاشهای جهانی برای مهار پیشرفتهای شتابزده افزود: تکنولوژی به مرحلهای رسیده که کنترل آن از دست انسان خارج میشود تا جایی که پیش از این نیز چهرههای شاخص فناوری با امضای بیانیههایی خواستار توقف موقت و ضابطهمند پیشرفتهای بیمحابای هوش مصنوعی شده بودند. در کنار این تحولات، ابداعات نوین پزشکی و اتصال ابزارهای هوشمند به مغز و قلب انسان، مرز میان واقعیت زیستی و فناوری را مخدوش کرده است و پدیدههایی را رقم میزند که فراتر از تصورات سنتی ما از سینما و زندگی است؛ وضعیتی که نشان میدهد دستگاهها فراتر از توان انسانی رشد کردهاند و تحلیل این روند میتواند پایهگذار مقالات و پژوهشهای عمیق علمی باشد.
او در بخش دیگری از نشست تخصصی «سینما و هوش مصنوعی» با اشاره به دگرگونیهای بنیادین در صنایع وابسته به فیلمسازی همچون دوبله، صداپیشگی و گردش کار تولید، آینده این صنعت را در گرو چالشهای حقوقی و ساختاری نوظهور دانست و گفت: وقتی سیستمها میتوانند صوتی را بگیرند و بلافاصله به زبانهای ترکی، فرانسوی یا عربی تبدیل کنند، این پرسش مطرح میشود که صنعت دوبله و کار صداپیشگان به کجا خواهد رفت کما اینکه آثار شاخصی چون «ترمیناتور»، «بلید رانر»، «ماتریکس»، «گودزیلا» و «اکس ماشین» دیگر صرفا سینما نیستند، بلکه بازتابی از واقعیت زندگی روزمره ما هستند که در حوزههای محتوا، فیلمنامههای هوش مصنوعی، بازیگران مصنوعی و حذف یا جابهجایی مشاغل نمود پیدا کردهاند.
این استاد ارتباطات با طرح پرسشهایی در حوزه صنعت فیلم، کپیرایت، اخلاق و مقررات افزود: امروز دانشگاهها با پدیدههای تازهای چون مقالات بدون نویسنده مواجهاند و در حوزه صنعت و گردش کار نیز مسائل مربوط به کاهش هزینهها، حقوق شباهت و مالکیت معنوی به چالش جدی تبدیل شده است چنانکه پروندههای حقوقی متعددی درباره شباهت صدا یا چهره در بانکهای اطلاعاتی تشکیل میشود که مرز میان الهام و کپیبرداری را به سختی میتوان در آنها تفکیک کرد.
شکرخواه در پایان با طرح مسائل فلسفی پیرامون ماهیت هنر در عصر هوش مصنوعی، بر ضرورت واکاوی دقیق ابعاد انسانی تأکید کرد و گفت: در مواجهه با این فناوری، پرسشهای بنیادینی پیش روی ماست. آیا محصول هوش مصنوعی هنر محسوب میشود؟ آیا هوش مصنوعی مولف است یا نه؟ خلاقیت و زاویه دید سیستم متعلق به ماشین است یا دیگران؟ و در نهایت جایگاه عنصر انسانی کجاست؟ اینها پرسشهای فلسفی مهمی است که انجمنها و نهادهای علمی باید با تکیه بر ذخایر محتوایی موجود، آنها را به بحث و نقد بگذارند.
شکرخواه در ادامه بررسی چارچوبهای حقوقی و پیامدهای فناوری با اشاره به تصویب سند جامع قانون هوش مصنوعی اتحادیه اروپا در سال ۲۰۲۴ وضع چنین ضوابطی را نشانه گذار از سیاستگذاریهای کلی به قوانین سختگیرانه و الزامآور دانست و گفت: قانون هوش مصنوعی اروپا یک متن تصویبشده رسمی با پیوستهای دقیق فنی است که مراحل اجرایی آن تا سالهای ۲۰۲۶، ۲۰۲۷ و ۲۰۲۸ ادامه دارد و برای تخلف از اقدامات ممنوع یا ارائه دادههای گمراهکننده، جریمههای سنگینی تا سقف ۳۵ میلیون یورو یا هفت درصد از کل گردش مالی سالانه جهانی شرکتها تعیین کرده است تا جلوی پیامدهای پیشبینینشده را بگیرد.
این استاد ارتباطات با تبیین فرصتها و چشماندازهای مثبت این فناوری برای سازندگان مستقل سینما افزود: اگرچه شرکتها و استودیوهای بزرگ در رأس سرمایهگذاریها قرار دارند اما هوش مصنوعی میتواند دسترسی گستردهتری برای هنرمندان مستقل فراهم کند، صدای بخشهای خاموش را به گوش جهان برساند و با ابزارهای خلاقانه، ناممکنترین ایدهها را در کمترین زمان ممکن روی پرده ببرد درست مانند تحولی که دستگاههای خودپرداز در بانکها ایجاد کردند تا وقت انسان برای کارهای مهمتر آزاد شود، هرچند همچنان در حرفههای حساسی مثل پزشکی و هنر، تردیدهای عمیقی درباره سپردن کامل کار به رباتها و ماشینها وجود دارد و انسان هنوز به مهارت و تصمیم نهایی خود تکیه میکند.
او ادامه داد: اگر فناوری وقت آزاد برای ما نسازد که کار مهمتری انجام دهیم، سپردن بیقیدوشرط کار به ماشین خطاست چرا که اتکای بیش از حد به هوش مصنوعی در سینما خطرهایی چون یکنواختی، از بین رفتن زحمات عوامل فنی و بدلکاران و در نهایت افت اصالت انسانی را به همراه دارد درست مانند همان نمونههایی که با تغییر چند واژه در هر گوشه دنیا، شخصیتها و قصههای کلیشهای و تکراری میسازند و روح اثر را نابود میکنند.
این استاد ارتباطات در پایان با طرح سه دغدغه بنیادین شامل اصالت هنری، تجربه انسانی و معناداری ارتباط و خروجی، نسبت انسان با جهان مدرن را نیازمند بازتعریف دانست و افزود: مهمترین مسئله امروز ما معنادار بودن ارتباط و نتیجهی نهایی کار است؛ رابطهای که بتواند پیوند عمیق میان اثر و مخاطب بسازد، نه اینکه مانند پاسخهای کلیشهای در آسیبهای اجتماعی مثل طلاق، پشت واژههای مبهمی مثل عدم تفاهم پنهان بشود، اصل ماجرا این است که باید بر سر فهمیدن موضوع با هم به توافق برسیم، حال آنکه شاید هیچ وقت هم نتوانیم یکدیگر را کامل درک کنیم، اما تفاهم همین است که دلایل همدیگر را دریابیم.
نظرات