- جمعه 8 خرداد 1405 - 17:01
- کد خبر : 187940
- تئاتر

جلسه نقد و بررسی نمایش «پایان آن شب» برگزار شد
جلسه نقد و بررسی نمایش «پایان آن شب» به کارگردانی نرگس اصغری، شامگاه چهارشنبه ۶ خردادماه با حضور جمعی از منتقدان و تماشاگران، عوامل نمایش و مسئولان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار شد. به گزارش سینماخانه و به نقل از روابطعمومی گروه، نمایش «پایان آن شب» به نویسندگی و کارگردانی نرگس اصغری، شامگاه […]
جلسه نقد و بررسی نمایش «پایان آن شب» به کارگردانی نرگس اصغری، شامگاه چهارشنبه ۶ خردادماه با حضور جمعی از منتقدان و تماشاگران، عوامل نمایش و مسئولان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار شد.
به گزارش سینماخانه و به نقل از روابطعمومی گروه، نمایش «پایان آن شب» به نویسندگی و کارگردانی نرگس اصغری، شامگاه چهارشنبه ۶ خردادماه، در سالن گلستان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، میزبان خبرنگاران، منتقدان و عکاسان عرصه تئاتر بود و پس از پایان اجرا، جلسه نقد و بررسی نمایش توسط دو منتقد تئاتر، امیرسجاد دبیریان و بهنام ناصح برگزار شد.
آغازگر جلسه، امیرسجاد دبیریان بود که با اشاره به زمان دو سال تولید نمایش «پایان آن شب» توسط مربیان تئاتر در آموزشگاه توانش، از نرگس اصغری پرسید:«در فرآیند تولید نمایش، آیا از ابتدا یک متن نمایشی وجود داشت یا متن آن به شیوه کارگاهی نوشته شد؟ با توجه به اینکه نمایشنامه دارای آسیبشناسی اجتماعیست، آیا مابهازاهایی را در شکل میدانی و کتابخانهای شاهد بودید که از آنها تاثیر بگیرید؟».
نرگس اصغری (کارگردان نمایش) در پاسخ به این پرسشها گفت:«در روند کار ما، نمایشنامه ابتدا به شکل دیگری بود که الان رگههایی از آن را در این اثر میبینید. بعد شروع کردیم به شکلدادن متن و این داستان، حاصل کارگاههای تولید نمایش ماست. این یکی از دلایل طولانیشدن تولید بود. دلیل دیگر، اتفاقهای غیرمترقبهای بود که باعث میشد گاهی کار متوقف بشود و ما دوباره شروع کنیم. ما معمولاً یک نمایشنامه را با هنرجویان پیشرفته شروع و سعی میکنیم در طول کار، نقاط ضعف و کمبودها را با خود بچهها و توانمندی و نقشی که گرفتهاند،کم و زیاد کنیم. در کارگاه دوم، کار را برای به صحنهرفتن آماده میکنیم. ما متن «پایان آن شب» را به کانون دادیم و درگیر تصویب آن شدیم. وقتی به اجرای عمومی نزدیکتر میشویم، همهچیز خیلی جدیتر و شستهرفتهتر میشود. بخشی از چیزهایی که اکنون در متن وجود دارد، به مرور طی تمرینها و صحبتهای خود بچههای بازیگر شکل گرفتند، یعنی همان چیزهایی که از نظر اجتماعی روی خودشان تاثیر گذاشته. آن ایدهها بر روند تولید نمایش تاثیر گذاشت. یکسری شخصیتها و حوادث، جابهجا و کم و زیاد شدند. اینها حاصل تعامل با دوستان نوجوان و جوان ما بود. زمانی که متن در خدمت کانون قرار گرفت، استاد حسن دادشکر در جریان روند کار به ما کمک کردند و متن پیش رفت. من همینجا تشکر میکنم از کانون پرورش فکری که نمایندهشان آقای صادق کیانیمقدم و خانوم مریم تهرانی در این جلسه حضور دارند».
اصغری همچنین افزود:«میدانید که تئاتر نوجوان خیلی جایگاه مشخصی ندارد، چون نه خیلی شناختهشده است و نه روی اصول و قواعد مشخصی حرکت میکند. همیشه وقتی کاری آماده میکنیم که موسیقیهای شاد و آواز ندارد و یکسری مسائل خاص در آن مطرح میشود، میگویند این کار کودک نیست و نوجوان است. در حالیکه ما که در آموزشگاهمان نفسبهنفس این نسل کار میکنیم،گاهی میبینیم درکشان از مسائل خیلی فراتر از چیزی است که برخی آثار به عنوان کار نوجوان مطرح میشود. بچهها خیلی دوست دارند در مورد مسائل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نظر بدهند و در کاری شرکت بکنند که با مذاقشان جور باشد».
در ادامه این نشست، دبیریان با تقسیمبندی کارهای نمایشی و سینمایی حوزه کودک و نوجوان به دو بخش، گفت:«یک بخش، تئاتر «برای کودک و نوجوان» است و یک بخش «درباره کودک و نوجوان» است که مخاطب نوع دوم، بیشتر بزرگسالان و پدر و مادرها هستند و باید فضای حاکم بر کودک و نوجوان را از دید نمایش و از بیرون ببینند، چون شاید یکسری نکاتی که در زندگی روزمره با آن مواجهاند، به چشمشان نیاید اما وقتی به عنوان مخاطب در دیوار چهارم قرار بگیرند و روی صحنه مشاهده بکنند، برایشان خیلی حائز اهمیت بشود».
این منتقد تئاتر، با بیان اینکه نمایش «پایان آن شب»، از نظر فرم و محتوا قابل نقد است، از منتقد دیگر این جلسه دعوت کرد تا نقد و نظراتش را درباره آن بیان کند.
بهنام ناصح (داستاننویس و منتقد تئاتر) نظرش را اینگونه ابراز داشت:«ابتدا به کارگردان نمایش خسته نباشید میگویم که برای چنین کاری دو سال زحمت کشیدند. میدانم خیلی سخت بوده و با چه مشکلاتی حتی خارج از مساله هنری روبهرو بودهاند. به نظرم اگر بخواهیم ظرف پنج دقیقه، کل زحمات دو سال را نقد کنیم، کار خیلی سادهای است اما بخش بازیگری نمایش را باید با ارفاق بررسی کنیم، چون کسی توقع ندارد بازیگر حرفهای روی سن باشد. بازیگران کار، نوجوان و جوانند و راه درازی در پیش دارند تا پخته و حرفهای بشوند. از اینرو،کار شما به عنوان کارگردان تحتالشعاع قرار میگیرد، یعنی اگر با پنج بازیگر حرفهای کار میکردید، توقع کارگردانی دیگری از شما داشتیم، ولی اکنون خیلی خوشحالم که این جوانان را میبینم و به آنها خیلی امیدوارم. میتوانم حس کنم اکثر این نوجوانان در آینده، هنرپیشههای حرفهای خواهند شد».
ناصح افزود:«یک کارگردان سینمای هند، جمله بامزهای دارد که:«فیلمساز باید قلبِ شاعر داشته باشد، پوستِ فیل»، یعنی در عین حال که باید سختیها و مرارتهایی را تحمل کند و برای مسائل فنی کار بجنگد، در مورد خود اثر باید رقت قلب داشته باشد و مسائل احساسی را در نظر بگیرد. بنابراین میتوانم حدس بزنم کار شما چهقدر سخت بوده و از این بابت تبریک میگویم، ولی بی انصافی است که بگوییم دستتان درد نکند و خیلی خوب بود! چون شما یک کار جدی انجام دادید و من میخواهم کمی جدی کار را نقد کنم. در فرم کارگردانی بحثی نیست. اتفاقاً صحنههای خیلی زیبایی در نمایش دیدم. بخصوص صحنهای که آن دختر تنها در فکر و خیالش به قاتل فکر میکند، خیلی خوب از کار درآمده و متوجه شدم تماشاگران دیگر هم آن قسمت را خیلی دوست داشتند. نمایش از لحاظ فنی و کارگردانی قسمتهای بارزی داشت. مهمترین انتقادی که به کار وارد است، بخش درام و داستان است. ما متن خوب کم داریم. بخصوص وقتی شما به عنوان کارگردان مولف کار میکنید،کارتان سختتر میشود، چون درگیر متن و بازی هم میشوید و باید همه کارها را انجام بدهید».
این منتقد تئاتر ادامه داد:«من درک میکنم که این، یک نمایش سمبلیک بود، ولی پاشنه آشیلی در کارهای سمبلیک وجود دارد که در این کار هم کم و بیش هست؛ اینکه هر کار سمبلیکی باید یک مابهزای رئال داشته باشد. فرض کنید من سمبلهای نمایش را درک نکردم، یعنی فکر میکنم در فضای رئال، یک محله است و دزد میآید و باقی قضایا. اینجا باید علت و معلولها برای من کامل و روشن باشد. مثلاً در یک فیلم سمبلیک مثل «اجارهنشینها»، هر طبقه نشاندهنده یک طبقه اجتماعی است. میبینیم هیچ نقصی در آن وجود ندارد اما در نمایش شما، داستان یک جاهایی لنگ میزند، یعنی انگیزهها برای بیننده کافی نیست. مثلاً چرا ساکنان محل نمیروند داخل آن خانه را ببینند؟ ترسشان برای من جا نمیافتد. به این دلیل، خواهشم اینست که بحث درام در نمایش را جدی بگیرید. برای درام باید وسواس بیش از اندازه به خرج بدهید که انگیزهها و اوج و فرودها در داستان خوب از کار درآید. شما می توانید با پیشزمینهها و تمهیداتی، انگیزهها را بیشتر جا بیندازید. مثلاً شخصیت پزشک، چرا در این محله خارج از محدوده فعالیت دارد؟ آیا اصلاً او پزشک است؟ من انتظار داشتم بگویید یک پزشک قلابی است که در آن ساختمان، آشپزخانه تولید شیشه را مدیریت میکند. اگر پزشک است چرا با وجود طبقه اقتصادیاش در این محله زندگی میکند؟».
اصغری در پاسخ به این انتقاد، بیان کرد:«ممنونم که درک میکنید تولید کار نوجوان چه قدر سخت است، چون وقتی اسم نوجوان میآید، حساسیتها بیشتر میشود، ولی در مورد مسائلی که مطرح شد، ما دقیقاً همین مساله را در کار داشتیم. در نمایش چند بار به دکتر قلابی اشاره میکنیم. حتی شخصیت نویسنده با طعنه و کنایه به او میگوید «تا این وقت شب بیمارستان بودی؟!». ما همیشه به بچهها میگفتیم هیچ دکتری روپوش به تن نمیکند که در محل راه برود. پس چون او واقعاً دکتر نیست، این رفتار از او سر میزند. ادای دکترها را درمیآورد. ما با بچهها روی این مساله صحبتهای زیادی داشتیم که چه چیزی در آن خانه است که از آن میترسند و واردش نمیشوند. یکی از مواردی که به ذهنمان رسید، همین بود که آنجا با کمک این دکتر قلابی،کار خلافی صورت میگیرد. یکسری محدودیتها اجازه نمیدهد قصه پیش برود. حتی دختر خانه اول، در نخستین نگارش متن، معتاد بود، یعنی تاثیرش را میبینیم که چیزی در این محله اتفاق میافتد که از آن خانه میآید اما نوشتن برای نوجوان، محدودیت و خط قرمزهایی دارد و برخی مسائل نباید برای نوجوانان مطرح بشود».
امیرسجاد دبیریان در همین رابطه گفت:«اتفاقاً من دکتر را خیلی واقعی دیدم، یعنی یک دکتر شارلاتان و منفعتطلب بود. چون این نمایش، یک زیرمتن دارد که همان بحث آسیبشناسی است، آن پیرمرد متوهم و خانه متروک که همه از آن واهمه دارند، در واقع آینه همین خانههایی است که تکتک افراد محله در آن ساکن هستند. ما از یک روایت کلی به جزییات میرسیم و میبینیم همه این خانهها به دلیل نبود یک سرپرست و حامی اجتماعی، دچار یکسری تروماهای عصبی و اجتماعی بودند. خانهای که همه از آن واهمه دارند، به نوعی بازتاب آنهاست. اتفاقاً دکتر نمیخواست اینها به آن خانه دسترسی پیدا کنند، چون اگر این خانوادهها همچنان درگیر بیماریهای حاصل از ناهنجاریهای اجتماعی باشند، بازار او داغ است. اینجاست که دختری اسلحه برمیدارد تا رمزگشایی کند. به نظرم این دکتر، متخصص عمومی نیست. یک دکتر روانشناس است که میتواند به بهانه مراجعه این افراد به او، بازارش سکه باشد».
این منتقد تئاتر سپس خطاب به داود زارع (بازیگر نمایش و همسر کارگردان) پرسید:«یکی از نکات مثبتی که به واسطه افتخار آشنایی با این زوج هنرمند متوجه شدم، اینست که تعامل و همکاری حرفهای و خیلی صمیمانهای بین آنها برقرار است و باعث میشود در آثاری که به صحنه میبرند، توفیق چشمگیری را ببینیم. آقای زارع طی این دو سال تعامل شما با گروه چگونه بود؟ آیا نقطهنظرات بچهها در نمایش اعمال میشد یا ملزم به اجرای یک متن از پیش نوشتهشده بودید؟».
داود زارع که در نمایش «پایان آن شب» نقش پیرمرد را بازی میکند، پاسخ داد:«من در خیلی از تمرینها و زمانبندیهای این کار تا تولید، حضور کمرنگی داشتم. تمام این کار بر عهده خانوم اصغری و بچههای نوجوان و جوان ما بود و من از یک جایی بهبعد اضافه شدم، یعنی حتی نقش پیرمرد را هم یکی از بچههای نوجوان بازی میکرد. طی این دو سال، چهار یا پنج نفر از دوستان بازیگر جابهجا شدند و من هم برای نقش پیرمرد اضافه شدم. البته هنوز هم بعضی از شبها نمیتوانم بیایم و امیرمهدی طایفهنفر به جای من بازی میکند اما این متن بر مبنای موضوعات امروزی که در جامعه میبینیم و با آنها در تماسیم،کمی بهروز و متعادل شد تا بچهها درک بیشتری از موضوع داشته باشند».
زارع افزود:«به نظرم نمایش برای کودک و نوجوان سه مدل است. تئاتر «برای کودکان و نوجوانان»، تئاتر «با کودکان و نوجوانان» و تئاتر «درباره کودکان و نوجوانان». نمایشی که ما کار کردیم و نمایشی که دو سال پیش با نام «اتفاقات عجیب ۱۶ سالگی» روی صحنه بردیم، با و برای و درباره نوجوانان است، یعنی نمایش ما سه خصیصه دارد، حضور بچهها روی صحنه، موضوع آن که به بچهها میپردازیم، یعنی ما در نمایش به هر خانهای میرویم ابتدا به نوجوانان میپردازیم، نوجوانان حضور فعالتری دارند و در نهایت هم آنها گرهگشایی میکنند و میروند که ببینند در آن خانه متروکه چیست، و برای بچههای نوجوان. متن نمایش را اگر از زوایایی بررسی کنیم، شاید به لحاظ دراماتیک قابل نقد باشد اما برخی جاها را به خاطر تواناییهای خودمان و بچهها با کمی اغماض از آن گذشت میکنیم».
دبیریان در تکمیل گفتههای زارع یادآور شد:«من معتقدم نمایش خیلی جسورانه به موضوع تقابل نسلها میپردازد. نسلی که پدران و مادران ما را نمایندگی میکنند،که البته دارد کمرنگ میشود، همچنان درگیر خرافههایی هستند که به آنها پایبندند یا همانطور که در نمایش شاهد بودیم، میترسند که آنها را منکر بشوند، ولی وقتی دختری، نسل جدید را نمایندگی میکند و اسلحه به دست میگیرد برای تقابل و مبارزه با این خرافه، نقطه مثبتی در نمایش است که به درستی به آن اشاره شده است».
داود زارع نیز با اشاره به اینکه تاکنون چهار نمایش برای نوجوانان در کانون روی صحنه بردهاند، افزود:«اجرای نمایش، یکی از اهداف ماست. یکی دیگر از موضوعاتی که کانون هم به آن میپردازد و خیلی بارز است، اینست که به واسطه تئاتری که برای نوجوانان کار میشود، بچهها مشارکت بیشتری در امور جامعه داشته باشند و خودشان را آدمهای تاثیرگذاری در جامعه ببینند. نوجوانی سن کوتاهی است که بچهها خیلی زود از آن عبور میکنند، ولی سنی مهیج و پر از دغدغههای زیاد است، در نوجوانی، بچهها باید آماده بشوند برای ورود به سن جوانی و خیلی چیزها را میشود به واسطه تئاتر با بچهها و با پدر و مادرانی که نوجوان دارند، در میان گذاشت، بدون اینکه مستقیمگویی کنیم. بدون اینکه بگوییم چه چیزی درست است یا غلط. هرچند باید حواسمان به بچههای نوجوان باشد، چون ممکن است چیزهای خلاف زیادی در جامعه باشد، ولی باید به بچهها فضا هم بدهیم، مثل دختری که اسلحه به دست میگیرد یا دختری که نمیخواهد برود مدرسه. ما در این کار سه خانه داشتیم اما در جامعه خانههای بیشماری هستند که هر کدام با نوجوانان در ارتباطند و بچههایی دارند که باید با آنها تعامل و گفتوگو وجود داشته باشد. سن نوجوانی سن عاصیگری و طغیان است. سن ایستادن مقابل پدر و مادر است. اینها مواردی است که با تئاتر میشود به آنها پرداخت، بدون اینکه بچهها موضع بگیرند و این وظیفه ماست که آموزش بدهیم. خوشحالیم که این فضا و امکانات برای یکسری از نوجوانان،که شاید نماینده بخشی از نوجوانان جامعه باشند، وجود دارد و در آن حضور پیدا میکنند و کانون را از خودشان میدانند. بچهها این فضا را دوست دارند و به تولید و اجرای تئاتر در آن میپردازند. یکی از وظایف ما اینست که بچههای نوجوان را با تئاتر و این فضا بیشتر آشنا کنیم».
در ادامه جلسه، یکی از مخاطبان حاضر در سالن پرسید:«آیا خود نوجوانان در شکلگیری داستان نقش داشتند؟».
نرگس اصغری در پاسخ به این تماشاگر گفت:«خیر،کلیت داستان را من نوشته بودم، یعنی همان اتفاقهایی را که در هر خانه میافتاد، ولی در روند تکمیلشدن متن و تمرینها به ایدههای دیگری رسیدیم، مثل خیلی از نمایشهای دیگر. من وقتی با بزرگسالان هم کار میکنم، میگویم آنچه من نوشتهام وحی منزل نیست.گاهی میرویم در دل کار و میبینیم چیزی درنمیآید و نیاز به تغییر دارد. خب این کار را انجام میدهیم. بعلاوه اینکه بچههای این نمایش، خودشان بچههای خیلی قابلی هستند و چون خیلی از آنها به واسطه خانواده، و آموزشگاه و تعلیمهایی که دیدهاند در فضای تئاتر بزرگ شدهاند، دید بازتری دارند و فضای ذهنیشان خیلی آماده است. خودشان پیشنهادهایی میدادند که به درد کار میخورد و من هم هیچ منعی ندارم. میگویم وقتی ایده خوبی دارید با افتخار استفاده میکنم و همهجا میگویم تاثیر شما در این متن هست. از این نظر خوشحالم که بچههای بازیگر، دید وسیع و هنری خوبی دارند».
در ادامه این نشست نقد و بررسی، بهنام ناصح خطاب به بازیگران، بر اهمیت مطالعه تاکید کرد و گفت:«از دوستان نوجوان و جوانی که کار بازیگری میکنند، خواهش میکنم این نکته را در نظر بگیرند که تئاتر فقط اجرا روی صحنه نیست. بازیگران تئاتر لطفاً کتابخواندن را فراموش نکنند؛ چه رمان و چه نمایشنامه. اگر به بازیگران خوب ما در عرصه تئاتر نگاه کنید، میبینید آنهایی بهتر بودهاند که باسواد بودند؛کسانی که خودشان صاحب دیدگاه بودند. شما وقتی میخواهید نقشی را بازی کنید، باید آن را بشناسید. یکی از راههای رسیدن به شناخت، خواندن رمان است. با خواندن رمان، فضاهای ذهنی مختلف را تجربه میکنید و به شما دید میدهد. بعد دیگر میتوانید نقش معتاد را خوب بازی بکنید یا نقش پروفسور را و غیره. در عین حال فلسفه وجودی درام را درک میکنید».
همچنین صادق کیانیمقدم، از کارشناسان کانون پرورش فکری که در جلسه حاضر بود، درباره نمایش «پایان آن شب» گفت:«میدانم در این شرایط کارکردن با نوجوانان و جلب مخاطب کار خیلی سختی است، ولی حتی اگر هر شب یک یا دو ردیف تماشاگر داشته باشید، شما به هدفتان رسیدهاید. با اینحال دوست داشتم به لحاظ دراماتیک و قصههایی که در هم چیدمان کردید و خانوادههایی که در این جامعه نشان میدهید، نکتهای را بگویم. در این نمایش، سه خانواده داریم که در همه آنها پدرها غایبند و مادرها هستند که چالش را پیش میبرند. در حالی که پدرها نیز سهم بسزایی در دوره نوجوانی و جوانی بچهها دارند. منِ نویسنده و کارگردانی که کار میکنم، ترجیح میدهم حداقل در یک خانواده پدری هم باشد؛ حالا موفق یا ناموفق که بتواند چالش دوره نوجوانی و جوانی را تجربه بکند که اگر پدری در سالن نشسته باشد، تلنگری بخورد و با خودش فکر بکند، ولی در این نمایش، فقط بحث مادرها و دخترهاست. اگر قرار است یک نیروی مثبت در نمایش داشته باشیم، باید یک نیروی منفی هم کنارش باشد. اگر من در جریان نمایش، چالشهای منفی را نشان میدهم، یک جایی هم وجه مثبت آن را نشان بدهم، برای اینکه گوشه ذهن نوجوانان یک برگ برنده هم باشد. بعضی وقتها نوجوانان با هم یک جایی را کنفیکون میکنند، منظورم به لحاظ مثبت است، یعنی آنقدر ایدههای خوبی دارند و ذهنشان سیال و جریانساز است که میتوانند راهبری بکنند. یک جایی در این نمایش میتوانست همین اتفاق بیفتد و راهبری در تقابل آن چالشها باشد برای جذابیت و شکیلشدن کار تا فهم درام قصه و موضوعاتی که امروز در جامعه با آنها دست و پنجه نرم میکنیم، برای مخاطب آسانتر باشد».
گفتنی است نمایش «پایان آن شب» به کارگردانی نرگس اصغری، تا پایان خردادماه، از روز سهشنبه تا جمعه هر هفته، ساعت ۱۷ در سالن گلستان مرکز تئاتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان روی صحنه میرود.
علاقهمندان به تماشای این اثر نمایشی، برای تهیه بلیت میتوانند به سایت تیوال یا گیشه کانون پرورش فکری در محل اجرا به نشانی بلوار کشاورز، خیابان حجاب، درب ورودی شرقی پارک لاله، مرکز تولید تئاتر و تئاتر عروسکی کانون پرورش فکری کودک و نوجوان مراجعه کنند یا با شمارههای ۰۹۰۲۵۷۷۶۷۰۴ و ۰۹۱۹۵۵۵۹۳۹۹ برای هماهنگی و رزرو تماس بگیرند.

نظرات