رفتن به بالا

اخبار سینما، تئاتر و تلویزیون

تعداد اخبار امروز : 21 خبر


  • دوشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۵
  • الإثنين ۷ جماد أول ۱۴۴۸
  • 2026 Monday 19 October

نقد فیلمهای جشنواره | سینما خانه | پایگاه خبری سینما، تئاتر و تلویزیون

(۲۸) یادداشت های کوتاه از جشنواره فجر ۴۱؛ «هفت بهار نارنج»

هفت بهار نارنج اولین تجربه فیلمسازی فرشاد گل‌سفیدی فیلمبردار سینما می باشد که داستانی عاشقانه دارد. روایتی عشقی بی انتها و آنگونه که در خلاصه فیلم آمده است: قصه عشق اساطیری شمس و طلعت… فیلم شخصیت محور با ایفای نقش منحصر به فرد علی نصیریان به عنوان نقش اصلی پیش می رود و عشقی را […]


(۱۹) یادداشت های کوتاه از جشنواره فجر ۴۱؛ «کت چرمی»

کت چرمی با فیلمنامه ای متوسط به روایت مسائلی تکراری چون رضایت گرفتن از خانواده مقتول تا پای چوبه دار، اعتیاد و کودکان آسیب دیده می پردازد. یک کارمند بهزیستی که خارج از حیطه وظایف و به دنبال انگیزه های شخصی و انسان دوستانه پرونده ای را دنبال می کند و در جهت نجات شخصیت […]


(۱۳) یادداشت های کوتاه از جشنواره فجر ۴۱؛ «سرهنگ ثریا»

بدون اینکه گلوله ای شلیک شود یا فردی با سیانور خودکشی نماید «سرهنگ سریا» با روایتی مادرانه چهره هولناک مجاهدین خلق را به تصویر می کشد، آنجا که ذهن ها را چنان مسخر خود کرده اند که فرزند مادر را از خود می راند و برادر به صورت برادرش سنگ پرانی می کند و به […]


(۷) یادداشت های کوتاه از جشنواره فجر ۴۱؛ «جنگل پرتقال»

با فضای مدرسه آغاز می شود و معلمی تندخو که برای گرفتن مدرک فارغ التحصیلی اش  بعد از سالها به دانشگاهی وارد می شود که در رشته ادبیات نمایشی از آن فارغ التحصیل شده است، دانشگاهی در تنکابن که در سالهای دور میزبان درام عاشقانه آقای نویسنده و چالش های جدی رابطه اش بوده است. […]


logo-samandehi

تبلیغات

یادداشت ویژه

«سقف»، معلق میان واقعیت و استعاره

سینمای اجتماعی ایران همواره با یک تیغ دو لبه روبرو است: یا در ورطه «سیاه‌نماییِ بی‌قصه» می‌افتد و یا در دام «شعارزدگیِ صریح». ابراهیم امینی در فیلم «سقف» تلاش کرده است تا با انتخاب یک بسترِ محدود و آپارتمانی، به واکاوی روان‌شناختیِ شخصیت‌هایش در تقابل با فشارهای ساختاری بپردازد؛ اما آیا «سقف» توانسته است از یک موقعیتِ دراماتیک به یک اثرِ ماندگار در سینمای فرم‌گرا تبدیل شود؟ «سقف» در وهله اول، فیلمی است که بر «کلام» تکیه دارد و امینی تلاش کرده تا با بهره‌گیری از دیالوگ‌هایی که گاه رنگ‌وبوی ادبی به خود می‌گیرند، سنگینیِ فضای پیرامون شخصیت‌ها را منتقل کند. اما بزرگ‌ترین پاشنه‌آشیل فیلم دقیقاً در همین‌جا است. در سینمای رئالیستی، زمانی که دیالوگ‌ها از زبانِ کوچه و بازار فاصله می‌گیرند و به سمتِ «نثرِ نویسنده» متمایل می‌شوند، مخاطب به سختی می‌تواند با بحران‌های شخصیت هم‌ذات‌پنداری کند. «سقف» در لحظاتی، به‌جای اینکه اجازه دهد موقعیتِ دراماتیک «حرف بزند»، شخصیت‌ها را وادار به «نطق کردن» می‌کند؛ امری که ریتمِ فیلم را به جایِ تنش، به سمتِ نوعی کسالتِ روشنفکرانه می‌برد و ضرب‌آهنگِ کلام کوچه و بازار را که برای رئالیسمِ ملموس ضروری است، می‌شکند. از منظر کارگردانی، ایده «سقف» به عنوان عنصری که مدام بر سر شخصیت‌ها آوار می‌شود، پتانسیل بالایی برای جسارت‌های بصری دارد. سینمای ایران به تجربه‌هایی نیاز دارد که از «دکورهای واقع‌گرایانه» فاصله بگیرند و به سمت طراحی صحنه‌ای بروند که «حس» را بیش از «واقعیت» منتقل می‌کند. در «سقف»، دوربینِ امینی بیش از حد درگیر «ثبتِ واقعیت» باقی مانده است. کاش کارگردان شجاعتِ بیشتری به خرج می‌داد و از ظرفیت‌های اکسپرسیونیستی، مانند نورپردازی‌های اغراق‌شده یا طراحی صحنه‌ای که سقف را به عنوان یک کاراکترِ زنده و متحرک نشان دهد، استفاده می‌کرد تا جهانِ داستانی فیلم از یک آپارتمانِ معمولی به یک فضایِ سوررئال و تکان‌دهنده ارتقا یابد. در بحث شخصیت‌پردازی نیز، یکی از اصول مهم در درام‌نویسی، کنش‌گر بودنِ شخصیت‌ها است. در «سقف»، شخصیت‌ها بیش از آنکه در حالِ «ساختنِ سرنوشت» خود باشند، «قربانیِ جریانِ فیلم‌نامه» هستند. آن‌ها منفعلانه در برابر مشکلات اقتصادی و روانی خرد می‌شوند. اگرچه تلخیِ این موقعیت به درستی ترسیم شده، اما در نهایت مخاطب با پرسشی بی‌جواب رها می‌شود. فیلم‌های ماندگار، رنج را به «مقاومت» گره می‌زنند، اما در «سقف»، رنج صرفاً مصرف می‌شود تا مخاطب را آزار دهد. این همان نقطه‌ای است که فیلم از «نقدِ اجتماعیِ عمیق» به سمت «توصیفِ صرفِ وضعیت» سقوط می‌کند. ابراهیم امینی در «سقف» نشان داده است که دغدغه‌مند است و زبانِ سینما را می‌شناسد. این فیلم گامی رو به جلو در سینمای کم‌هزینه و متمرکز است، اما برای عبور از یک اثرِ متوسط، سینمای اجتماعیِ ایران نیازمند گذار از «بازنماییِ واقعیت» به «تفسیرِ فرم‌گرایانه» از آن است. «سقف» فیلمی است که سقفش آنقدر پایین است که اجازه نمی‌دهد شخصیت‌ها و مخاطب، «پرواز» یا حتی «ایستادنِ کامل» را تجربه کنند. این اثر، پتانسیلِ آن را داشت که با کمی جسارت در طراحیِ میزانسن و حرکت به سمت دیالوگ‌های ضرب‌آهنگ‌دارتر، به تجربه‌ای درخشان بدل شود. ...