«سینما، فنِ فریبِ آگاهانه است و اکبر عبدی، صادقترین فریبدهنده ما بود.»
خبر کوتاه بود، اما طنینش به بلندای چندین دهه خاطره سازی، تمامِ جانِ مخاطب را لرزاند. مردی که «هزارچهره» بودنش نه از سرِ تزویر، که از جادوی غریزه و تکنیک بر می آمد، صحنه را به مقصدِ ابدیت ترک کرد. اکبر عبدی تنها یک بازیگر نبود؛ او دانشنامه متحرک تیپ شناسی جامعه ایرانی و پیوند دهنده سنت سیاه بازی و روحوضی به متدهای مدرن بازیگری در قرن حاضر بود.
نابغه ای در هزارتوی نقش ها
عبدی، «مرد اضداد» بود. او می توانست در قامت یک مادر (در خوابم میآد) چنان با ظرافت حل شود که جنسیت را از اعتبار بیندازد. یا در نقش «آقای قندی» (اجارهنشینها) تجسم حرص و ولع طبقه ای نوکیسه باشد. او در «مادر» علی حاتمی، دیوانگی را به زبان شعر ترجمه کرد و در «آدمبرفی»، جسارت بازیگری را به مرزهایی برد که پیش از او کسی جرأت عبور از آن ها را نداشت.
او به حق، «نابغه» نامیده میشد. چرا که در بازی اش مرزی میان بداهه و متن نبود. عبدی با میمیک های کنترل شده و آن چشمان نافذ که هم زمان میتوانست برق شادی و سایه غم را بازتاب دهد، به نقش هایی جان می بخشید که روی کاغذ شاید معمولی به نظر میرسیدند. اما در کالبد او به اسطوره هایی زمینی بدل میشدند.
از مکتب سنت تا قله تکنیک
سینمای ایران با رفتن او، بخشی از تاریخ شفاهی و بصری خود را از دست داد. عبدی میراث دار بزرگانی بود که کمدی را نه وسیله ای برای خنده، بلکه ابزاری برای نقد گزنده و نمایش دردهای پنهان طبقات فرودست میدیدند. او ثابت کرد که بازیگر کمدی میتواند در اوج خنداندن، تراژیکترین فیگور روی پرده باشد. «کفش های میرزا نوروز»، «هنرپیشه» و «ناصرالدین شاه آکتور سینما»، هر کدام فصلی از نبوغ او در درک اتمسفر اثر و تطبیق فیزیک با روح درام بودند.
خداحافظی با صورتک های بی قرار
اکبر عبدی، ستاره ای بود که برای درخشش نیاز به جنجال نداشت. او با هر «گریم»، تولدی دوباره می یافت و با هر «کات»، بخشی از وجودش را در آرشیو ملی رویاهای ما جا می گذاشت. حالا که پرده ها افتاده و چراغ های سالن خاموش شدهاند، آنچه باقی مانده، نه فقط فیلم هایی ماندگار، که لبخندهایی است که او بر لبان مردمی خسته نشاند و بغض هایی که در گلوهایمان به یاد هنر نابش گره خورده است.
او به ضیافت یاران دیرینش، علی حاتمی و عزت الله انتظامی پیوست. در حالی که نامش به عنوان «صاحب سبک بی تکرار» در کتیبه زرین هنر این مرز و بوم حک شده است.
روحش در آرامش و یادش در تلالو مدام
سینماخانه / حمید عبدالحسینی