رفتن به بالا

اخبار سینما، تئاتر و تلویزیون

تعداد اخبار امروز : 2 خبر


  • یکشنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۱
  • الأحد ۱۶ محرم ۱۴۴۴
  • 2022 Sunday 14 August
  • دوشنبه 13 تیر 1401 - 14:50
  • کد خبر : 100874
  • تئاتر
  • چاپ خبر : نگاهی فلسفی و روانکاوانه به نمایش «شکوفه های گیلاس»

نگاهی فلسفی و روانکاوانه به نمایش شکوفه های گیلاس، به نویسندگی و کارگردانی محمد مساوات که چندی پیش در تماشاخانه ایرانشهر بر روی صحنه رفت. هایدیگر معتقد است، انسان دارای دو وجه است؛ من و خود که این من ثابت و خود متغیر است! و در شرایط متفاوت خودهای متفاوتی خواهیم داشت. من، وجهی از […]

نگاهی فلسفی و روانکاوانه به نمایش شکوفه های گیلاس، به نویسندگی و کارگردانی محمد مساوات که چندی پیش در تماشاخانه ایرانشهر بر روی صحنه رفت.

هایدیگر معتقد است، انسان دارای دو وجه است؛ من و خود که این من ثابت و خود متغیر است!

و در شرایط متفاوت خودهای متفاوتی خواهیم داشت.

من، وجهی از انسان است که در بیرون ایستاده و خود را بررسی می کند، اینگونه است که گاهی میگوییم “من” از “خودم” ناراضی هستم !

چرا خودکشی صورت می گیرد؟! و نه من کشی؟!

انسانی که بتواند به واسطه من، بر خود تسلط یابد، انسانیست متفاوت!

درک و زیستی متفاوت خواهد داشت،

تعاریف در نگاه او تفاوت می یابد، همانطور که هایدیگر از زمانی صحبت می کند که برای ما زمان دیگر است! و در نمایش به آن اشاره میشود. زمانی تهی!

این انسان، به زعم هایدیگر دازاین و در فلسفه شرق و بودیسم و تعبیر سانسکریت، گونه ایی دیگر است؛  آتمن!

جوهر ثابتی که در پس این جهان پدیداری است، نفسی که پس از مرگ هم جاودانه باقی می ماند.

آتمن، اندیشه ی اندیشه ها است!

و به عقیده کاستاندا، عارف سرخپوستی، میتواند علاوه بر پیوستن به روح جهانی، با نیروی طبیعت و سرشار ساختن اراده خود از آن، از این اتحادی که شکل میگیرد بالاتر رود و به وحدت رسد! یعنی دیگر خودی در میان نباشد و تنها روح جهانی بماند!

کاستاندا میگوید، با اینگونه فراگرفتن و دیدن، انسان هیچ و همه چیز میشود.

برای رسیدن به این درجه، باید از گذشته شخصی عبور کرد و آن را نادیده گرفت، پذیرش رفتار و کردار را در زمان «حال» بر عهده گرفت و مهم تر اینکه با مرگ مشورت کرد!

تمام اساس اعتقادات بودا، بر رفع رنج است.

او می گوید این رنج که اصطلاحاً «دوهکا» گفته می شود، حاصل روشِ  «بودن» ماست!

از طریق تجربه و شناخت خود، می توان به حقیقت دست یافت.

هر هستی دوهکاست!

عطش، خواهندگی، خواستگاه و علت رنج است. رهایی از رنج یعنی فرونشاندن خواهندگی و عطش.

از خلال این سه اصل بنیادین آیین بودا، به حقیقت چهارمی دست پیدا می کند؛ راه این رهایی!

این راه شامل یک مسیر هشت گانه است، شناخت درست، اندیشه درست، گفتار درست، کردار درست، زیست درست، کوشش درست، آگاهی درست، یک دلی درست!

تلاشی که کاراکتر مرد در نمایش شکوفه های گیلاس برای رهایی از خود (سایه) و رسیدن به «من» و رهایی از این رنج انجام می دهد.

در باور شرقی، نظریه ای وجود دارد که نظریه نادانی نامیده می شود و ۱۱ حلقه و زنجیره به هم متصل دارد! طبق این نظریه،

در آغاز، نادانی است، نادانی از کارما بر می خیزد، از کارما دانستگی حاصل می شود، از دانستگی نام و شکل، از نام و شکل شش بنیاد حس، از شش بنیاد حس تماس بوجود می آید، از تماس احساس، از احساس تشنگی و دلبستگی، از دلبستگی وجود و شدن، از وجود تولد و از تولد رنج!

این حلقه های به هم متصل همان ۱۱ مرحله در نمایش شکوفه های گیلاس است که طی می شود.

روشنی یافتگان، کسانی که با زبان و استفاده از کلمه دیگر به معانی دست نمی یابند، جایی که خاموشی است و سکوت و سکوت و سکوت…

اینان که از طریق معرفت مطلق خود به این سطح رسیده اند. این روشن شدگی منجر به رهایی نهایی، یعنی نیروانا می شود!

تنها راه نجات از مرگ نیروانا است! زمانی که فرد از گردونه تولدهای پیاپی خارج می شود و به فنای مطلق می رسد.

ورود به نیروانا، مستلزم گونه ای خاص از بودن beeing و همان تناسخ Reincarnation است.

شکوفه های گیلاس، شکوفه هایی که فضا را پر می کند و به هر کجا حرکت می کند، نشانگر رخ دادن تناسخ و جاودانه شدن و رسیدن به نیروانا است!

در نظریه روانکاوی، کارل یونگ بیان می کند که متنی را در ادبیات هندو  یافته که نمودار گذر از لیبیدو به تولید آتش است؛

“او یک آتمن، موجود بزرگی بود، به سان یک زن و مرد در آغوش یکدیگر، وی خود را به دو قسمت بخش تقسیم کرد و از این دو بخش شوهر و زن زاده شدند، مرد به زن پیوست و از آن آمیزش انسان ها زاده شدند”

این تعبیر همان صحنه ای است که در نمایش شکوفه های گیلاس با آن مواجه هستیم.

کاراکتر مرد، کاراکتر زن، استاد و… همه ی جهان همان من است!

یونگ معتقد است دو مرحله بنیادی در رشد انسانی داریم،

مرحله پیشا جنسی که شامل تغذیه و حرکات و فعالیت ریتمیک است!

و مرحله جنسی که تنها حرکات و فعالیت ریتمیک باقی می ماند و هدف تغذیه متوقف میشود.

اگر مقاومتی در مقابل فعالیت های بزرگ سالانه پدید آید و آن فعالیت را بازپس راند،

بازگشت به مرحله پیشا جنسی است!

اگر این امر توفیق یابد، شکلی میابد که کارکرد دیگری دارد، بعضی از خصوصیات قدیمی خود را منتقل می کند. بنابراین پدیده هایی که از آن ظاهر می گردد، بی گمان درموردی که از آن نام می بریم، ویژگی عمل جنسی را حفظ می کند، بی آنکه خود دیگر جنسی باشد.

حرکاتی که در صحنه ای از این نمایش مشاهده می کنیم که کاراکتر مرد با حرکات ریتمیک و مداوم سر خود را به دیوار ابتدا پل می کوبد.

پلی که بخش ثابت تئاتر نو ژاپن هست، پل هاشیکاگاری، نمادی از دنیایی که تنها محل عبور است، پلی که مساوات به زیبایی اساس طراحی صحنه خود را بر آن استوار کرده است.

پیام هنر / شیوا مهرجو

اخبار مرتبط

نظرات



آخین اخبار