- دوشنبه 27 مهر 1405 - 17:30
- کد خبر : 195028
- سینمای ایران

نشست نقد و بررسی فیلمهای کوتاه «بازبینی»، «یک جای دور»، «لخم»، «حاشیه جاده»، «بی نام » و «آخرین پناهگاه» از فیلمهای بخش استعداد نو چهل و سومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران با حضور زهرا رجائی منتقد سینما برگزار شد. به گزارش سینماخانه و به نقل از ستاد خبری جشنواره، نشست نقد و بررسی فیلمهای […]
نشست نقد و بررسی فیلمهای کوتاه «بازبینی»، «یک جای دور»، «لخم»، «حاشیه جاده»، «بی نام » و «آخرین پناهگاه» از فیلمهای بخش استعداد نو چهل و سومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران با حضور زهرا رجائی منتقد سینما برگزار شد.
به گزارش سینماخانه و به نقل از ستاد خبری جشنواره، نشست نقد و بررسی فیلمهای کوتاه «بازبینی»، «یک جای دور»، «لخم»، «حاشیه جاده»، «بینام» و «آخرین پناهگاه» از آثار بخش «استعداد نو» چهلوسومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران، با حضور زهرا رجایی منتقد سینما برگزار شد.
محمدرضا همایی مجری این نشست در ابتدا، به جایگاه بخش «استعداد نو» در جشنواره اشاره کرد و گفت: این بخش به نمایش آثاری اختصاص دارد که نخستین تجربه فیلمسازی را پشت سر می گذارند. از مجموع ۹۳۷ اثر رسیده به جشنواره، ۴۳۹ اثر بهعنوان نخستین تجربه فیلمسازی ثبت شدهاند که از میان آنها، ۲۵ فیلم در بخش «استعداد نو» و ۲۰ فیلم در بخش اصلی به نمایش درآمده است.
در ادامه حسین قربانی، کارگردان فیلم کوتاه «بازبینی» روی صحنه حاضر شد و درباره داستان این فیلم گفت: داستان فیلم درباره مدیر مدرسهای است که به رفتار مشکوک یکی از دانشآموزان پی میبرد و تصور میکند سارق را پیدا کرده است؛ اما ماجرا به همین سادگی نیست.
او با اشاره به روند تولید فیلم بیان کرد: برای ساخت یک فیلم ۱۰ دقیقهای، شش ماه کار کردیم و بحثهای زیادی داشتیم. در هر صحنه، نوعی تقابل وجود دارد و تقریباً این تقابل در تمام صحنه ها به چشم می آید. در اصل ما تلاش کردیم ایدهها را به شکلی خلاقانه در فیلم پیاده کنیم.
قربانی ادامه داد: برای ما در درجه نخست، روایت درست یک قصه معمایی اهمیت داشت. در مرحله دوم، نمیخواستیم کارگردانی بیش از اندازه خودنمایی کند یا از داستان بیرون بزند؛ به همین دلیل، با احتیاط پیش رفتیم.
این کارگردان با اشاره به دشواریهای فیلمبرداری گفت: در مجموع دو روز فیلمبرداری، ما ۲۷ ساعت کار کردیم و شرایط بسیار سخت بود. فرصت کافی برای گرفتن پلانهای اضافه نداشتیم. از آنجا که این فیلم نخستین تجربه فیلمسازی من بود، با ریسکهایی مواجه بودیم و نمیدانستیم برخی ایدهها در عمل بهخوبی از کار درمیآیند یا نه.
«بازبینی» از یک موقعیت معمولی فراتر میرود
زهرا رجایی، منتقد و پژوهشگر سینما، در ادامه نشست با طرح این پرسش که فیلم چه مسئلهای را مطرح میکند و چگونه به آن پاسخ میدهد، درباره «بازبینی» گفت: به نظرم این فیلم، با وجود آنکه در فضای مدرسه میگذرد، تفاوت جذابی با بسیاری از آثار مشابه دارد. فیلم صرفاً درباره دزدی و اعتراف نیست، بلکه از این سطح فراتر میرود و به موضوعاتی عمیقتر میپردازد. فقر و سازوکارهای مرتبط با آن نیز از جمله مسائلی هستند که میتوان در فیلم دنبال کرد.
او افزود: فیلمنامه و کارگردانی بهگونهای عمل میکنند که این موضوعات در دل داستان مطرح شوند و همین مسئله، اثر را از بسیاری از فیلمهای مشابه متمایز میکند.
رجایی با اشاره به موقعیت محوری فیلم اظهار کرد: پرسش اصلی این است که فرد هنگامی که در موقعیتی مهم و تعیینکننده قرار میگیرد، چه تصمیمی میگیرد. این همان نقطه محوری فیلم است؛ موقعیتی که ویژگیهای شخصیت اصلی را آشکار میسازد.
او در ادامه، تقابل را یکی از ویژگیهای برجسته فیلم دانست و گفت: تقابل درونی در کنش مدیر مدرسه شکل میگیرد و در مقابل، شخصیت دانشآموز نیز با کنش متفاوت خود، سویه دیگری از این تقابل را نمایان میکند. همین ویژگیها باعث میشوند فیلم از سطح یک فیلم کوتاه معمولی و موقعیتمحور فراتر برود و به اثری با ظرفیتهای استعاری تبدیل شود.
رجایی در بخش دیگری از صحبتهایش، با اشاره به طراحی موقعیتهای بازجویی در فیلم، اظهار کرد: ایجاد دو فضای متفاوت برای بازجویی در فیلم، ایده خوبی است؛ اما بهتر بود برای کمک به ریتم اثر، در دکوپاژ نیز تفاوتهای بیشتری ایجاد شود.
او ادامه داد: اگر در ضربآهنگ و ریتم فیلم تفاوتهایی وجود داشت، میتوانستیم تفاوت میان شیوههای بازجویی و نگرش شخصیتها را بهتر درک کنیم. مدیر مدرسه و دانشآموز در فیلم، دو شخصیت متفاوت و در تقابل با یکدیگرند و لزوماً مکمل هم نیستند. بنابراین، انتظار میرود این تفاوت در سرعت ریتم، تغییر میزانسن و نحوه اجرای صحنهها نیز نمود پیدا کند.
این منتقد سینما خاطرنشان کرد: ایجاد تنوع در میزانسن و ریتم میتوانست به شکستن یک نواختی بخش میانی فیلم کمک کند و تفاوت میان شخصیتها و رویکردهای آنها را برجستهتر کند.
نتوانستم آنچه را در ذهن داشتم، به تصویر بکشم
در ادامه فیلم کوتاه «حاشیه جاده» به کارگردانی الناز مغازهعابد، مورد بررسی قرار گرفت و این کارگردان پس از حضور روی صحنه و با اشاره به پیشینه تحصیلی خود گفت: این فیلم نخستین تجربه من در زمینه فیلمسازی و کارگردانی است. ماجرا در یکی از شبهای زندگی یک بلالفروش اتفاق میافتد؛ شبی که دختری به او پناه میبرد و گفتوگوی میان آنها بهتدریج بخشهایی از زندگی بلالفروش را آشکار میکند و شرایط تازهای را برای او رقم میزند.
سپس زهرا رجایی منتقد سینما، با اشاره به فضاسازی فیلم «حاشیه جاده» گفت: انتخاب زمستان و جاده بهعنوان استعاره عبور از یک نسل به نسل دیگر، انتخابی درست و شایسته است. فضاسازی فیلم نیز در این زمینه قابل توجه است.
او با طرح پرسشهایی درباره شخصیتپردازی فیلم افزود: در این فیلم دو شخصیت اصلی تعریف میشوند و دختر در طراحی داستان نقش کلیدی دارد؛ اما پرسش این است که آیا کنشهای دختر در پیشبرد داستان تأثیرگذارند و آیا شخصیت او بهاندازه کافی قدرت اثرگذاری دارد؟
رجایی با اشاره به برخی ضعفهای شخصیتپردازی ادامه داد: بعضی از کنشهای شخصیت دختر به سمت شعارزدگی میروند و واکنشهای او نیز چندان برجسته نیستند. دختر کنش مشخصی ندارد و اتفاق تعیینکنندهای را رقم نمیزند؛ در نتیجه، تأثیرگذاری او بیشتر به دیالوگها محدود میشود.
او همچنین درباره تغییر رفتار پیرمرد در مواجهه با دختر گفت: پیرمرد با نشان دادن یک عکس تغییر میکند، درحالیکه پیشتر وجود دخترش را انکار میکند. اینکه صرفاً با نشان دادن یک عکس، چنین تغییری در شخصیت رخ دهد، تا حدی انتزاعی به نظر میرسد و به زمینهسازی بیشتری نیاز دارد.
در ادامه، کارگردان «حاشیه جاده» درباره انتقادهای مطرحشده گفت: فکر میکنم نتوانستم آنچه را در ذهنم بود، به تصویر بکشم؛ هرچند ممکن است از نظر مخاطب، مسئله به شکل دیگری دیده شود.
رجایی نیز با اشاره به نقاط قوت فیلم اظهار کرد: این اثر لحظات خوب و درخشانی دارد و از وجوه مثبتی برخوردار است؛ با اینحال، شخصیتپردازی دختر به دقت بیشتری نیاز داشت البته پایانبندی فیلم نیز جذاب و باورپذیر است.
بخش دیگری از این نشست به نقد و بررسی فیلم کوتاه «بینام» اختصاص داشت؛ اثری به کارگردانی ستاره آروین که طراحی داستان و بازیگری آن را نیز بر عهده داشته است.
آروین درباره داستان فیلم گفت: «بینام» روایت دو خواهر است که در محاصره فقر قرار دارند و در دوراهی تصمیمی بسیار دشوار گرفتار میشوند؛ اما در نهایت، بهدلیل مشکلات مالی، به انتخابی سخت تن میدهند که با خواسته قلبی آنها همخوانی ندارد.
زهرا رجایی درباره این فیلم گفت: فضاسازی فیلم و طراحی لوکیشن خانه پدر برای من بسیار جذاب و باورپذیر بود. فیلم بهخوبی این حس را منتقل میکند که فقر چگونه تمام ابعاد زندگی افراد را تحت سلطه خود درمیآورد.
او در ادامه با طرح پرسشی محوری افزود: با اینحال، چند نکته کلیدی درباره فیلم وجود دارد. پرسش اصلی این است که فیلم چه مسئلهای را مطرح میکند و چگونه به آن پاسخ میدهد؟
کارگردان اثر نیز در پاسخ به این پرسش گفت: مسئله فیلم، فقر و تأثیر گسترده آن بر زندگی خانوادهها است؛ موضوعی که بارها درباره آن صحبت شده؛ اما با اینحال، خانوادهها تلاش میکنند زندگی خود را با آبرومندی ادامه دهند. پرسش من این بود که انسان وقتی به نقطه انتخابهای دشوار میرسد، چه تصمیمی برای زندگی خود میگیرد. در داستان این دو خواهر نیز با مسئله خیر و شر و تقابل این دو وجه در تصمیمگیریهای انسانی مواجه هستند.
رجایی در ادامه بحث درباره مضمون فیلم، به موقعیت محوری داستان اشاره کرد و گفت: خانوادهای که پس از فوت پدر، با معاملهای تلخ بر سر پیکر او مواجه میشوند. دو خواهر پیکر پدرشان را در ازای دریافت پول واگذار میکنند و با این پول، وارد خانهای جدید میشوند. از این منظر، فیلم روایتی از معاملهای است که فقر، شخصیتهای داستان را به سمت آن سوق میدهد؛ موقعیتی که در آن، حتی پیکر پدر نیز به کالایی برای رهایی از تنگنای اقتصادی تبدیل میشود.
ستاره آروین درباره این بخش از داستان توضیح داد: ورود دو دختر به خانه جدید از این ایده میآید که حتی در دل ناامیدی نیز دری برای رهایی وجود دارد. می خواستم نشان دهم پدر در مقام انسانی فداکار، حتی پس از مرگ و از طریق پیکر خود نیز میتواند به خانوادهاش کمک کند.
رجایی در بخش دیگری از نقد خود، با اشاره به بحث مطرح شده از سوی سیامک سلیمانی منتقد سینما، که آیا هر تجربه زیستهای قابلیت سینما دارد، گفت: آیا تجربههای ما در مواجهه با واقعیت، لزوماً به یک فیلم و درام موفق تبدیل میشوند؟ پرسش اصلی برای من این است که این فرایند چگونه شکل میگیرد؛ یعنی چگونه میتوان یک تجربه یا مسئله اجتماعی را به درامی مؤثر تبدیل کرد. فیلم میتوانست این پرسش را دقیقتر و با تأکید بیشتری مطرح کند و نشان دهد شخصیتها به چه قیمتی به انتخابهای خود میرسند.
رجایی ادامه داد: در طراحی شخصیتها و پرداخت انگیزه آنها، امکان پرداخت عمیقتری وجود داشت؛ امری که میتوانست به روشنترشدن ابعاد اخلاقی و انسانی تصمیمهای دو خواهر و تقویت تأثیرگذاری دراماتیک فیلم کمک کند.
در ادامه، فیلم «لخم» ساخته مهسا قریشی بررسی شد. قریشی درباره این فیلم گفت: من متولد ۱۳۷۳ هستم، ۱۰ سال است که بازیگری میکنم. در «لخم» چهار نفر هستند که یکی از آنها خیلی اتفاقی وارد مجموعه میشود و یکسری اتفاقات رقم میخورد.
رجایی درباره این فیلم گفت: از بحث ژانر فیلم صحبت کنیم که وجه بارز فیلم است. این اثر با یک موقعیت کاملاً واقعگرایانه شروع میشود. چهار نفر در یک کافه گپ میزنند که از طریق دوربین مداربسته متوجه میشوند کسی وارد مجموعه شده است. وقتی با فضایی تا این حد واقعگرایانه روبهرو میشویم، در ادامه فیلم منتظر وجوه واقعگرایانه هستیم و وقتی از این سیر وارد یک فضای آدمخواری میشویم، این یک ضعف است؛ چون انتظارات عجیبوغریبی در مخاطب ایجاد میکند. به نظرم ژانر این فیلم فانتزی است و مؤلفههای آن را دارد.
کارگردان در پاسخ به این سؤال که درام فیلم چیست، گفت: این فیلم یک کمدی سیاه است که رئالیسم جادویی در آن وجود دارد. فیلمهای زیادی با این سبک وجود دارند.
رجایی در پاسخ گفت: بله، مؤلفههای کمدی سیاه در فیلم وجود دارد، اما وقتی بعد از کشتن یک آدم به یک ساندویچی میروید و دغدغه کیفیت ساندویچ را دارید، تبدیل به نقطهضعف فیلم می شود. اینهمه تغییر و تحول در فیلم، در کنش شخصیت فرد در فیلم وجود ندارد.
کارگردان درباره فیلمنامه این اثر گفت: من سواد فیلمنامهنویسی ندارم، اما درباره این فیلم میخواستیم افراد باسوادی را نشان دهیم که اتفاقاً مشکل مالی ندارند، ولی وقتی پای منفعت در میان باشد، حاضرند چنین فجایعی را رقم بزنند.
در ادامه، دو فیلم «یک جای دور» به کارگردانی عباس قدیر محسنی و برزو فرشاد و «آخرین پناهگاه» به کارگردانی روشنک آذرافشار بدون حضور عوامل آنها مورد بررسی قرار گرفتند.
سیدمحمدرضا همایی، مجری برنامه، در توضیح انیمیشن «یک جای دور» به کارگردانی عباس قدیر محسنی و برزو فرشاد گفت: این انیمیشن یک فیلم ضد مهاجرتی است.
سپس رجایی درباره کلیت فیلمنامه گفت: اتفاقی که برای کاراکتر انیمیشن رقم میخورد، این است که انیمیشن بهطور کلی از الگوی سفر قهرمان پیروی میکند. در تمام مسیر این کاراکتر، چه در خیال و رؤیا و چه در سفر، هیچ تغییری نمیبینیم. او فقط یک آرمانشهر دارد که به دنبال آن است، اما آن را پیدا نمیکند.
این منتقد افزود: به نظرم، با توجه به تفاوت فضاها، میشد این تفاوت را با پالت رنگی و موسیقی متفاوت ایجاد کرد. فیلم میتوانست در انتخاب صداها و تغییر پالت رنگی موفقتر عمل کند.
در پایان این بخش سیدمحمدرضا همایی در توضیح فیلم «آخرین پناهگاه» به کارگردانی روشنک آذر افشار گفت: در این فیلم کودکی را میبینیم که سوار تاب است. این تاب و حرکات آن بهگونهای است که انگار کودک در شکم مادر قرار دارد. فیلمی استعاری، جسورانه، بامزه و کوتاه که منظورش را میرساند.
رجایی در ادامه درخصوص این فیلم با بیان اینکه دوست داشت عوامل فیلم «آخرین پناهگاه» در جلسه حضور داشتند تا نظراتشان را بشنود، گفت: درباره کلیت این فیلم، در مجموعه جشنوارهها، موضوع فرزندآوری و جمعیت موضوعیت پیدا میکند و اهمیت دارد. امسال تمام فیلمهایی که به جشنواره رسیدهاند، بهجز چند مورد استثنا، زیر سایه جنگ بودهاند. این موضوع ما را به کلیدواژه کودکان بیآینده میرساند. هر دو کودک این فیلم نیز با این مسئله مواجه میشوند، اما کلیدواژه این فیلم فرزندپروری نیست، بلکه پایانبرداری و ورود به جهانی دیگر است.
در ادامه، سلیمانی، منتقد سینما، گفت: میتوان همه این تعابیر را از فیلم برداشت کرد، اما من از زاویه دیگری به آن نگاه میکنم؛ زیرا این فیلم از معدود آثاری بود که توانست در من احساس ایجاد کند و فضایی حسی بسازد که خود یک دستاورد است. فیلم تأویلپذیر است و این ویژگی یک متن خوب، چه در فرم سینمایی و چه در متن ادبی، محسوب میشود.
وی افزود: قرینهسازی فیلم برای من جذاب بود. بازنمایی فضای داخل بدن مادر برایم بسیار زیبا و شاعرانه است. این نگاه به نور از بالا، احساس شاعرانهای در من ایجاد میکند. تکنیک و فیلمبرداری فیلم خوب بود، اما این تجربه میتوانست در قالب فیلمی صدثانیهای نیز ارائه شود. بااینحال، با توجه به تعلق خاطر به پیش از به دنیا آمدن، زمان فیلم بهاندازه بود.
نظرات