رفتن به بالا

اخبار سینما، تئاتر و تلویزیون

تعداد اخبار امروز : 6 خبر


  • شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵
  • السبت ۵ جماد أول ۱۴۴۸
  • 2026 Saturday 17 October

یادداشت ها | سینما خانه | پایگاه خبری سینما، تئاتر و تلویزیون - Part 10

❖ یادداشت های ویژه جشنواره 43 فیلم فجر (12)

«اسفند»؛ پرتره ای در چارچوب حادثه پردازی

فیلم می خواسته پرتره ای از یک شهید باشد اما بیشتر از اینکه به کاراکتر نزدیک شود و خود علی هاشمی و مرام و مسلک اش را به تصویر بکشد به دنبال تمرکز به عملیات و نحوه شناسایی و کسب اطلاعات لازم برای انجام آن است. سکانس ابتدایی و اجرای دانش اقباشاوی که شهادت هم‌رزمان […]


❖ یادداشت های ویژه جشنواره 43 فیلم فجر (11)

«آبستن»؛ آبستن تلخی تحمیلی

اگر به این تئوری معتقد باشیم که هر محتوایی یک فرم خاصی را برای روایت می طلبد و آن فرم می بایست به خوبی جنبه های مختلف محتوی موضوع را نمایان سازد و به عبارتی در خدمت آن باشد به این سوال می رسیم که چرا سازندگان آبستن از شیوه سکانس-پلان برای روایت این قصه […]


❖ یادداشت های ویژه جشنواره 43 فیلم فجر (10)

«رها»؛ رهایی در دام حوادث

«رها» بزرگترین ضربه را از مرعوب شدن بی حد و حصرش نسبت به وارد کردن موقعیت های مختلف و به اصطلاح چیدمان سیر رویدادها می خورد و از جایی به بعد تصنع و دستکاری جای غافلگیری و شگفت زدگی را می گیرد و باعث می شود مخاطب دور از اثر بایستد و شاهد مثال آن […]


❖ یادداشت های ویژه جشنواره 43 فیلم فجر (8)

«آنتیک»؛ ایده ای گرفتار در کلیشه ها

این درست و قابل فهم است که سازندگان آنتیک می خواسته اند از بستر و ظرفیت های کمدی برای بیان مفاهیم جدی بهره ببرند و علاوه بر خنده، مخاطبانشان را به فکر نیز فرو ببرند و این دغدغه ای قابل احترام است. اما برای ساخت چنین اثری نیاز است تا فیلمساز ژانر کمدی را هم […]


❖ یادداشت های ویژه جشنواره 43 فیلم فجر (8)

«سون‌سوز»؛ تلخِ شیرین

«سون‌سوز» به کارگردانی رضا جمالی با روایتی متفاوت به یکی از مسائل مهم و کمتر پرداخته‌شده در برخی جوامع روستایی می‌پردازد: نازایی و مشکلات ناشی از آن. داستان در روستایی دورافتاده روایت می‌شود که اهالی آن با معضلی عجیب روبه‌رو هستند، بسیاری از زنان روستا قادر به فرزندآوری نیستند، و این مسأله به بحرانی اجتماعی […]


❖ یادداشت های ویژه جشنواره 43 فیلم فجر (7)

«رگ‌های آبی»؛ بی فروغ درباره فروغ

رگ‌های آبی به کارگردانی جهانگیر کوثری روایتی سینمایی از زندگی فروغ فرخ‌زاد است که با انتخاب سوژه‌ای جسورانه، تلاش دارد تصویری از شخصیت و دوران زندگی این شاعر معاصر ارائه دهد. فیلم از نظر فضاسازی، طراحی صحنه و موسیقی متن سعی کرده حس و حال آن دوران را تا حدی بازآفرینی کند که تا حدودی […]


❖ یادداشت های ویژه جشنواره 43 فیلم فجر (6)

«ترک عمیق» و شکاف های ناپیدا

«ترک عمیق» برخلاف عنوان فیلم که رو و متظاهر است؛ خود اثر می کوشد تا خوددار و درونگرا عمل کند و به شکلی قطره چکانی به توزیع اطلاعات بپردازد. علی رغم اینکه فیلم در یک ساعت ابتدایی مشغول پردازش فضا و ساخت موقعیت و شخصیت پردازی است و می تواند باعث ملال گردد و برخی […]


❖ یادداشت های ویژه جشنواره 43 فیلم فجر (5)

«رگ های آبی»؛ سرد

فیلمساز می خواسته تا میان دو کاراکتر فروغ در دو مقطع گذشته و حال به یک مقایسه دست زند؛ فروغ فعلی زنی فیلمساز است و فروغ فرخ زاد شاعره مطرح معاصر، اما توفیق چندانی در این قیاس حاصل نشده است. انگیزه و هدف کاراکتر فیلمساز مبهم است و تنها او را گرفتار در یک زندگی […]


❖ یادداشت های ویژه جشنواره 43 فیلم فجر (4)

«بازی خونی»؛ خون بازی

انتخاب قائله آمل و حضور سربداران فی نفسه ایده جذاب و قابل تاملی برای ساخت یک فیلم محسوب می شود که متاسفانه درباره «بازی خونی» به هدر رفته است. فیلمنامه تا دقیقه ۵۰ مشغول معرفی کاراکترها در بخش نظامی ها است اما به یکباره با ورود افرادی در جناح رقیب روبه رو می شویم بدون […]


❖ یادداشت های ویژه جشنواره 43 فیلم فجر (3)

«سونسوز» کوچک و گرم

یک فیلم کوچک اما بسیار گرم و شیرین که با نگاهی تجربه گرایانه ساخته شده اما صداقت و صمیمیت پشت آن، پدید آورنده اثری جذاب است که باوجود زبان آذری و بومی همچنان مخاطب ناآشنا با زبان فیلم را ترغیب به تماشای آن می سازد. برگزیدن چنین فیلمی برای جشنواره اقدامی تحسین برانگیز از هیئت […]


logo-samandehi

تبلیغات

یادداشت ویژه

«سقف»، معلق میان واقعیت و استعاره

سینمای اجتماعی ایران همواره با یک تیغ دو لبه روبرو است: یا در ورطه «سیاه‌نماییِ بی‌قصه» می‌افتد و یا در دام «شعارزدگیِ صریح». ابراهیم امینی در فیلم «سقف» تلاش کرده است تا با انتخاب یک بسترِ محدود و آپارتمانی، به واکاوی روان‌شناختیِ شخصیت‌هایش در تقابل با فشارهای ساختاری بپردازد؛ اما آیا «سقف» توانسته است از یک موقعیتِ دراماتیک به یک اثرِ ماندگار در سینمای فرم‌گرا تبدیل شود؟ «سقف» در وهله اول، فیلمی است که بر «کلام» تکیه دارد و امینی تلاش کرده تا با بهره‌گیری از دیالوگ‌هایی که گاه رنگ‌وبوی ادبی به خود می‌گیرند، سنگینیِ فضای پیرامون شخصیت‌ها را منتقل کند. اما بزرگ‌ترین پاشنه‌آشیل فیلم دقیقاً در همین‌جا است. در سینمای رئالیستی، زمانی که دیالوگ‌ها از زبانِ کوچه و بازار فاصله می‌گیرند و به سمتِ «نثرِ نویسنده» متمایل می‌شوند، مخاطب به سختی می‌تواند با بحران‌های شخصیت هم‌ذات‌پنداری کند. «سقف» در لحظاتی، به‌جای اینکه اجازه دهد موقعیتِ دراماتیک «حرف بزند»، شخصیت‌ها را وادار به «نطق کردن» می‌کند؛ امری که ریتمِ فیلم را به جایِ تنش، به سمتِ نوعی کسالتِ روشنفکرانه می‌برد و ضرب‌آهنگِ کلام کوچه و بازار را که برای رئالیسمِ ملموس ضروری است، می‌شکند. از منظر کارگردانی، ایده «سقف» به عنوان عنصری که مدام بر سر شخصیت‌ها آوار می‌شود، پتانسیل بالایی برای جسارت‌های بصری دارد. سینمای ایران به تجربه‌هایی نیاز دارد که از «دکورهای واقع‌گرایانه» فاصله بگیرند و به سمت طراحی صحنه‌ای بروند که «حس» را بیش از «واقعیت» منتقل می‌کند. در «سقف»، دوربینِ امینی بیش از حد درگیر «ثبتِ واقعیت» باقی مانده است. کاش کارگردان شجاعتِ بیشتری به خرج می‌داد و از ظرفیت‌های اکسپرسیونیستی، مانند نورپردازی‌های اغراق‌شده یا طراحی صحنه‌ای که سقف را به عنوان یک کاراکترِ زنده و متحرک نشان دهد، استفاده می‌کرد تا جهانِ داستانی فیلم از یک آپارتمانِ معمولی به یک فضایِ سوررئال و تکان‌دهنده ارتقا یابد. در بحث شخصیت‌پردازی نیز، یکی از اصول مهم در درام‌نویسی، کنش‌گر بودنِ شخصیت‌ها است. در «سقف»، شخصیت‌ها بیش از آنکه در حالِ «ساختنِ سرنوشت» خود باشند، «قربانیِ جریانِ فیلم‌نامه» هستند. آن‌ها منفعلانه در برابر مشکلات اقتصادی و روانی خرد می‌شوند. اگرچه تلخیِ این موقعیت به درستی ترسیم شده، اما در نهایت مخاطب با پرسشی بی‌جواب رها می‌شود. فیلم‌های ماندگار، رنج را به «مقاومت» گره می‌زنند، اما در «سقف»، رنج صرفاً مصرف می‌شود تا مخاطب را آزار دهد. این همان نقطه‌ای است که فیلم از «نقدِ اجتماعیِ عمیق» به سمت «توصیفِ صرفِ وضعیت» سقوط می‌کند. ابراهیم امینی در «سقف» نشان داده است که دغدغه‌مند است و زبانِ سینما را می‌شناسد. این فیلم گامی رو به جلو در سینمای کم‌هزینه و متمرکز است، اما برای عبور از یک اثرِ متوسط، سینمای اجتماعیِ ایران نیازمند گذار از «بازنماییِ واقعیت» به «تفسیرِ فرم‌گرایانه» از آن است. «سقف» فیلمی است که سقفش آنقدر پایین است که اجازه نمی‌دهد شخصیت‌ها و مخاطب، «پرواز» یا حتی «ایستادنِ کامل» را تجربه کنند. این اثر، پتانسیلِ آن را داشت که با کمی جسارت در طراحیِ میزانسن و حرکت به سمت دیالوگ‌های ضرب‌آهنگ‌دارتر، به تجربه‌ای درخشان بدل شود. ...