رفتن به بالا

اخبار سینما، تئاتر و تلویزیون

تعداد اخبار امروز : 6 خبر


  • شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵
  • السبت ۵ جماد أول ۱۴۴۸
  • 2026 Saturday 17 October

یادداشت ها | سینما خانه | پایگاه خبری سینما، تئاتر و تلویزیون - Part 9

❖ یادداشت های ویژه جشنواره 43 فیلم فجر (23)

«زیبا صدایم کن»؛ یک داستان پدرانه

یک فیلم ساده و روان که در تلاش برای ترسیم رابطه پدر و دختری به توفیق می رسد . فیلم برگرفته از رمانی است که موفق شده منبع اقتباس را برای تماشاگر سینما به نفع خود برگرداند. ریتم اثر درگیر کننده است و این تا حد زیادی از سمپات شدن کاراکترها نشأت می گیرد. با […]


❖ یادداشت های ویژه جشنواره 43 فیلم فجر (22)

«خاتی»؛ زیست بوم یک اتفاق

ایده و انتخاب سوژه «خاتی» جالب توجه است و از جغرافیا به خوبی بهره برده تا روایتگر قصه ای باشد که نقاط عطف اش در زمانی اتفاق افتاده که تماشاگر آن را ندیده است که این به خودی خود هم می تواند مثبت و هم منفی تلقی شود مثبت از این جهت که نقاط تاریک […]


❖ یادداشت های ویژه جشنواره 43 فیلم فجر (21)

«لاک پشت»؛ مردی که می ترسد!

«لاک پشت» هم وجوه یک تریلر را دارد و هم دارای مشخصه های روانشناختی است. فیلمنامه اگر چه به ویژه در بخش هایی که نیاز به علائم و نشانه ها دارد خالی است و حتی شاید لازم باشد در پایان بندی هم تغییراتی ایجاد شود و گرنه خیل زیادی از مخاطبین با ابهام سالن را […]


❖ یادداشت های ویژه جشنواره 43 فیلم فجر (20)

«دست تنها»؛ یک دست صدا ندارد!

در «دست تنها» فیلمنامه صرفاً بر پایه تعدادی رخداد منفصل بنا نهاده می شود. بنابراین تمرکز بر نقطه واحد و یا قصه ای با اوج و عطف های مختلف وجود ندارد. منطق و روابط علت و معلولی در همین چند خرده روایت هم رعایت نمی شود و انبوهی سوال را در ذهن بیننده بدون پاسخ […]


❖ یادداشت های ویژه جشنواره 43 فیلم فجر (18)

«لاک‌پشت»؛ خزیدن در هزارتوی ترس و تردید

فیلم «لاک‌پشت» به نویسندگی و کارگردانی بهمن کامیار، یک درام روان‌شناسانه است که در تهران معاصر جریان دارد. داستان فیلم به بررسی پیچیدگی‌های روانی شخصیت‌ها می‌پردازد و با ایجاد گره‌های داستانی متعدد، مخاطب را درگیر می‌کند. روایت فیلم کند و با ریتمی آرام پیش می‌رود که ممکن است برای برخی از مخاطبان خسته‌کننده باشد، اما […]


❖ یادداشت ویژه جشنواره 43 فیلم فجر (17)

«چشم بادومی»؛ تألمات دختر نوجوان

یک ایده بکر و متناسب با شرایط جامعه درخصوص نوجوانان که علی رغم حمایت از سوی یک نهاد متولی در عرصه فرهنگی و آموزشی اما شعار زده نیست. قصه اصلی فیلم خیلی دیر به راه می افتد اما در همان موقعیت های پایانی به شدت مخاطب را درگیر می کند و موثر است. مهدی هاشمی […]


❖ یادداشت های ویژه جشنواره 43 فیلم فجر (16)

«لولی»؛ از لکنت کلامی تا لکنت ساختاری

تصاویر و قاب بندی های «لولی» چشم نواز است و مشخص است فیلمساز دغدغه انجام یک کار سینمایی را دارد. همچنین سوژه و ایده فیلم تازگی دارد و در بیرون از فضاهای بسته و شهری روایت می شود و همه اینها برای یک فیلم در مناسبات سینمای ایران یک مشخصه و امتیاز محسوب می گردد. […]


❖ یادداشت های ویژه جشنواره 43 فیلم فجر (15)

«شمال از جنوب غربی»؛ جنگیدن در جنگل

به گزارش سینماخانه و به نقل از روابط عمومی؛ «شمال از جنوب غربی» در پرداخت صحنه های اکشن و درگیری موفق است و قابل قبول اما در بحث فیلمنامه کاستی های جدی دارد به عنوان مثال تا یک سوم ابتدایی سیر روایت مبهم است و کاراکترها به درستی پرداخت نمی شوند و در واقع فیلم […]


❖ یادداشت های ویژه جشنواره 43 فیلم فجر (14)

«آنتیک»؛ طنزی در گرداب تکرار و شوخی های سطحی

«آنتیک» به کارگردانی هادی نائیجی و تهیه‌کنندگی محمود بابایی، از فیلم های حاضر در چهل و سومین جشنواره فیلم فجر می باشد. فیلم تلاش دارد با نگاهی طنز، به موضوع خرافات، باورهای عامیانه و تأثیر آن بر تصمیمات اجتماعی و اقتصادی بپردازد، اما در این مسیر به‌درستی پیش نمی‌رود. پژمان جمشیدی، در این فیلم در […]


❖ یادداشت های ویژه جشنواره 43 فیلم فجر (13)

«رها»؛ اثری که مخاطب را رها نمی کند

فیلم «رها» به کارگردانی حسام فرهمند و تهیه‌کنندگی سعید خانی، یکی از آثار برجسته در چهل و سومین جشنواره فیلم فجر است. این فیلم با بازی درخشان شهاب حسینی و غزل شاکری، داستان بحرانی در زندگی یک مرد و خانواده‌اش را به تصویر می‌کشد. ایفای نقش باورپذیر شهاب حسینیاز تقات قوت فیلم محسوب می‌شود و […]


logo-samandehi

تبلیغات

یادداشت ویژه

«سقف»، معلق میان واقعیت و استعاره

سینمای اجتماعی ایران همواره با یک تیغ دو لبه روبرو است: یا در ورطه «سیاه‌نماییِ بی‌قصه» می‌افتد و یا در دام «شعارزدگیِ صریح». ابراهیم امینی در فیلم «سقف» تلاش کرده است تا با انتخاب یک بسترِ محدود و آپارتمانی، به واکاوی روان‌شناختیِ شخصیت‌هایش در تقابل با فشارهای ساختاری بپردازد؛ اما آیا «سقف» توانسته است از یک موقعیتِ دراماتیک به یک اثرِ ماندگار در سینمای فرم‌گرا تبدیل شود؟ «سقف» در وهله اول، فیلمی است که بر «کلام» تکیه دارد و امینی تلاش کرده تا با بهره‌گیری از دیالوگ‌هایی که گاه رنگ‌وبوی ادبی به خود می‌گیرند، سنگینیِ فضای پیرامون شخصیت‌ها را منتقل کند. اما بزرگ‌ترین پاشنه‌آشیل فیلم دقیقاً در همین‌جا است. در سینمای رئالیستی، زمانی که دیالوگ‌ها از زبانِ کوچه و بازار فاصله می‌گیرند و به سمتِ «نثرِ نویسنده» متمایل می‌شوند، مخاطب به سختی می‌تواند با بحران‌های شخصیت هم‌ذات‌پنداری کند. «سقف» در لحظاتی، به‌جای اینکه اجازه دهد موقعیتِ دراماتیک «حرف بزند»، شخصیت‌ها را وادار به «نطق کردن» می‌کند؛ امری که ریتمِ فیلم را به جایِ تنش، به سمتِ نوعی کسالتِ روشنفکرانه می‌برد و ضرب‌آهنگِ کلام کوچه و بازار را که برای رئالیسمِ ملموس ضروری است، می‌شکند. از منظر کارگردانی، ایده «سقف» به عنوان عنصری که مدام بر سر شخصیت‌ها آوار می‌شود، پتانسیل بالایی برای جسارت‌های بصری دارد. سینمای ایران به تجربه‌هایی نیاز دارد که از «دکورهای واقع‌گرایانه» فاصله بگیرند و به سمت طراحی صحنه‌ای بروند که «حس» را بیش از «واقعیت» منتقل می‌کند. در «سقف»، دوربینِ امینی بیش از حد درگیر «ثبتِ واقعیت» باقی مانده است. کاش کارگردان شجاعتِ بیشتری به خرج می‌داد و از ظرفیت‌های اکسپرسیونیستی، مانند نورپردازی‌های اغراق‌شده یا طراحی صحنه‌ای که سقف را به عنوان یک کاراکترِ زنده و متحرک نشان دهد، استفاده می‌کرد تا جهانِ داستانی فیلم از یک آپارتمانِ معمولی به یک فضایِ سوررئال و تکان‌دهنده ارتقا یابد. در بحث شخصیت‌پردازی نیز، یکی از اصول مهم در درام‌نویسی، کنش‌گر بودنِ شخصیت‌ها است. در «سقف»، شخصیت‌ها بیش از آنکه در حالِ «ساختنِ سرنوشت» خود باشند، «قربانیِ جریانِ فیلم‌نامه» هستند. آن‌ها منفعلانه در برابر مشکلات اقتصادی و روانی خرد می‌شوند. اگرچه تلخیِ این موقعیت به درستی ترسیم شده، اما در نهایت مخاطب با پرسشی بی‌جواب رها می‌شود. فیلم‌های ماندگار، رنج را به «مقاومت» گره می‌زنند، اما در «سقف»، رنج صرفاً مصرف می‌شود تا مخاطب را آزار دهد. این همان نقطه‌ای است که فیلم از «نقدِ اجتماعیِ عمیق» به سمت «توصیفِ صرفِ وضعیت» سقوط می‌کند. ابراهیم امینی در «سقف» نشان داده است که دغدغه‌مند است و زبانِ سینما را می‌شناسد. این فیلم گامی رو به جلو در سینمای کم‌هزینه و متمرکز است، اما برای عبور از یک اثرِ متوسط، سینمای اجتماعیِ ایران نیازمند گذار از «بازنماییِ واقعیت» به «تفسیرِ فرم‌گرایانه» از آن است. «سقف» فیلمی است که سقفش آنقدر پایین است که اجازه نمی‌دهد شخصیت‌ها و مخاطب، «پرواز» یا حتی «ایستادنِ کامل» را تجربه کنند. این اثر، پتانسیلِ آن را داشت که با کمی جسارت در طراحیِ میزانسن و حرکت به سمت دیالوگ‌های ضرب‌آهنگ‌دارتر، به تجربه‌ای درخشان بدل شود. ...